<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن متافیزیک راه میان بر - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://forum.rahemianbor.com/</link>
		<description><![CDATA[انجمن متافیزیک راه میان بر - http://forum.rahemianbor.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 05:14:50 +0430</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[ریمیا]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=359</link>
			<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 11:10:22 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=359</guid>
			<description><![CDATA[سلام؛
در مورد علم ریمیا اطلاعاتی می خواستم؛
اگر کمک کنید ممنون میشم...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام؛
در مورد علم ریمیا اطلاعاتی می خواستم؛
اگر کمک کنید ممنون میشم...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به پا خيزيد]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=358</link>
			<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 19:11:19 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=358</guid>
			<description><![CDATA[با سلام 
دوستان عزيز در طي چند ماه اخير كه هيچ فعاليتي از انجمن ما مشاهده نشد وب هايي ديدم كه به تازگي علم اعداد را تحت عنوان فال و طالع بيني به روش نوين و رمز اعداد و  تاثير اعداد در زندگي يا عدد شانس شما و امثالهم اقدام به جذب بازديد كنندگان زيادي كرده اند در اين ميان براي انجمن خودمان كه قدمتش بيشتر از اين سايتهاي بازار يابي و تبليغاتي است دلم ميسوزد كه اتفاقا" افراد با سوادي هم در اين انجمن داريم كه مي توانيم تا وقتي زنده هستيم از رهنمود هايشان استفاده كنيم (اقاي لوري زاده) من در اين مدت تجربيات جديدي كسب كردم و در اوج ناباوري دارم هر روز  معجزه علم اعداد رو مي بينم .خواهشمندم دوستان دوباره ان لاين بشيد و حال و هواي انجمن رو دگرگون كنيد .زنده باد اعداد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام 
دوستان عزيز در طي چند ماه اخير كه هيچ فعاليتي از انجمن ما مشاهده نشد وب هايي ديدم كه به تازگي علم اعداد را تحت عنوان فال و طالع بيني به روش نوين و رمز اعداد و  تاثير اعداد در زندگي يا عدد شانس شما و امثالهم اقدام به جذب بازديد كنندگان زيادي كرده اند در اين ميان براي انجمن خودمان كه قدمتش بيشتر از اين سايتهاي بازار يابي و تبليغاتي است دلم ميسوزد كه اتفاقا" افراد با سوادي هم در اين انجمن داريم كه مي توانيم تا وقتي زنده هستيم از رهنمود هايشان استفاده كنيم (اقاي لوري زاده) من در اين مدت تجربيات جديدي كسب كردم و در اوج ناباوري دارم هر روز  معجزه علم اعداد رو مي بينم .خواهشمندم دوستان دوباره ان لاين بشيد و حال و هواي انجمن رو دگرگون كنيد .زنده باد اعداد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونگی تسخیر کردن همزاد]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=356</link>
			<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 20:18:23 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=356</guid>
			<description><![CDATA[برای تسخیر کردن همزاد بایستی اتاقی را انتخاب کنید که کاملا ساکت و آرام باشد و هیچ کسی ‏به آنجا رفت آمد نکند . اتاق را کاملا تمیز کرده و در صورت امکان محل را خوشبو کنید . ‏دیوارهای اتاق ( بخصوص دیوار طرف غربی و طرف قبله ) را کاملا تمیز کرده و در صورت ‏امکان، اتاق چند ساعتی باید آفتاب بخورد.‏
باید فرد دوش گرفته و کاملا لخت شده و یک لنگ به خود پیچیده و از بخورات خوشبو استفاده ‏نماید .‏
طریقه عمل به این صورت است که یک شمع  ( یا چراغ ) روشن کرده و پشت سر خود می ‏گذارید ، به طوری که سایه شما روی دیوار کاملا دیده شود. سپس به پیشانی سایه خود نگاه ‏میکنید. به مدت یک ساعت ( در بعضی اشخاص ممکن است از یک ساعت بیشتر و یا کمتر ‏باشد).‏
پس از خیره شدن هر وقت که پلک زدید به بالای سر خود نگاه کنید. پس از مدتی یک نور یا ‏روشنایی به شکل دایره خواهید دید. این نور ممکن است تغییر رنگ داده و به رنگهای ‏مخطلفی درآید و گاهی محو شده و دوباره ظاهر می شود ، ولی شما باید به تمرین خود ادامه ‏داده به هیچ عنوان نباید به افکار پلید فکر کنید. ( فکر و نیتتان پاک باشد)‏
باید توجه داشته باشید که همزاد در قیافه اصلی خود ظاهر می شود و گاهی هم ترسناک ‏میباشد، به همین دلیل انجام این عمل برای کسانی که نمی توانند بر ترس و وحشت خود غلبه ‏کنند، به هیچ عنوان توصیه نمی شود.‏

‏ ‏
‏(این عمل باید در اولین شب ماه قمری شروع شود تا باعث ضرر و زیان نشود )‏
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[برای تسخیر کردن همزاد بایستی اتاقی را انتخاب کنید که کاملا ساکت و آرام باشد و هیچ کسی ‏به آنجا رفت آمد نکند . اتاق را کاملا تمیز کرده و در صورت امکان محل را خوشبو کنید . ‏دیوارهای اتاق ( بخصوص دیوار طرف غربی و طرف قبله ) را کاملا تمیز کرده و در صورت ‏امکان، اتاق چند ساعتی باید آفتاب بخورد.‏
باید فرد دوش گرفته و کاملا لخت شده و یک لنگ به خود پیچیده و از بخورات خوشبو استفاده ‏نماید .‏
طریقه عمل به این صورت است که یک شمع  ( یا چراغ ) روشن کرده و پشت سر خود می ‏گذارید ، به طوری که سایه شما روی دیوار کاملا دیده شود. سپس به پیشانی سایه خود نگاه ‏میکنید. به مدت یک ساعت ( در بعضی اشخاص ممکن است از یک ساعت بیشتر و یا کمتر ‏باشد).‏
پس از خیره شدن هر وقت که پلک زدید به بالای سر خود نگاه کنید. پس از مدتی یک نور یا ‏روشنایی به شکل دایره خواهید دید. این نور ممکن است تغییر رنگ داده و به رنگهای ‏مخطلفی درآید و گاهی محو شده و دوباره ظاهر می شود ، ولی شما باید به تمرین خود ادامه ‏داده به هیچ عنوان نباید به افکار پلید فکر کنید. ( فکر و نیتتان پاک باشد)‏
باید توجه داشته باشید که همزاد در قیافه اصلی خود ظاهر می شود و گاهی هم ترسناک ‏میباشد، به همین دلیل انجام این عمل برای کسانی که نمی توانند بر ترس و وحشت خود غلبه ‏کنند، به هیچ عنوان توصیه نمی شود.‏

‏ ‏
‏(این عمل باید در اولین شب ماه قمری شروع شود تا باعث ضرر و زیان نشود )‏
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هاله؟!]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=354</link>
			<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 23:42:16 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=354</guid>
			<description><![CDATA[سلام خسيه نباشيد مي خواستم بدانم ايا اين حالت و يا قدرت هاله بيني را همه دارند و ايا يك نعمت طبيعي است ؟ و فرق هاله بيني با جشم برزخي جيه؟  


با تشكر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام خسيه نباشيد مي خواستم بدانم ايا اين حالت و يا قدرت هاله بيني را همه دارند و ايا يك نعمت طبيعي است ؟ و فرق هاله بيني با جشم برزخي جيه؟  


با تشكر]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هاله بینی]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=353</link>
			<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 18:38:14 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=353</guid>
			<description><![CDATA[سه تمرين ديگر وجود دارد كه نسبت به بقيه آسانتر است و نياز به زمان و تجهيزات كمتري دارد. اما ‏قبل از بيان آنها بايد خاطر نشان كنم، بعد از كسب اين توانايي لازم است با احساس مسئوليت عمل نمائيد. ‏در حقيقت از اين مهارت در جهت قدرت بخشيدن به ديگران استفاده كنيد، بدون اجازه وارد حريم خصوصي ‏ديگران نشويد و از آن در جهت نادرست استفاده نكنيد. و اما تمرينات: 
‏ 
تمرين شماره 1: يك ورقه كاغذ قرمز و يك ورقه كاغذ سفيد تهيه كنيد. به مدت يك دقيقه در نور زياد به ‏ورقه قرمز رنگ خيره شويد، سپس نگاه ثابت خود را به ورقه كاغذ سفيد منتقل كنيد. در اين لحظه ورقه ‏سفيد سبز به نظر مي رسد، كوشش كنيد اين اثر را تا حد ممكن حفظ كنيد. 
‏ 
تمرين شماره 2: يك ورقه سفيد و يك ورقه مشكي تهيه كنيد. حدود يك دقيقه با عينك تيره به نور روشن ‏خيره شويد. سپس چشمتان را از نور برگردانيد، به هر دو ورقه نگاه كنيد و تأثيرات مختلف رنگ ها را بر ‏روي هر دوي آنها مشاهده كنيد. بعد از اينكه رنگ ها شروع به تار شدن كردند، عينك را برداريد، در اين ‏لحظه رنگ هاي فيلترهاي عينك بايد ظاهر شوند.  
‏ 
تمرين شماره 3: يك پارچه مشكي را در مقابل نور آفتابي كه از پنجره مي تابد آويزان كنيد. با زاويه 30 ‏درجه پشت به آن بايستيد. در مقابلتان چراغ روشني قرار دهيد و با عينك تيره حدود يك دقيقه به آن خيره ‏شويد. سپس به طرف پارچه مشكي برگرديد و به چراغ پشت كنيد. در اين حالت دست هايتان را در مقابل ‏پارچه مشكي قرار دهيد. احتمالاً مي توانيد امواجي را كه از دستها و نوك انگشتانتان خارج مي شود ببينيد. ‏يك بار ديگر اين تمرين را انجام دهيد با اين تفاوت كه اين بار پس از پشت كردن به نور چراغ، عينك را ‏برداريد و به دست هايتان نگاه كنيد.‏]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سه تمرين ديگر وجود دارد كه نسبت به بقيه آسانتر است و نياز به زمان و تجهيزات كمتري دارد. اما ‏قبل از بيان آنها بايد خاطر نشان كنم، بعد از كسب اين توانايي لازم است با احساس مسئوليت عمل نمائيد. ‏در حقيقت از اين مهارت در جهت قدرت بخشيدن به ديگران استفاده كنيد، بدون اجازه وارد حريم خصوصي ‏ديگران نشويد و از آن در جهت نادرست استفاده نكنيد. و اما تمرينات: 
‏ 
تمرين شماره 1: يك ورقه كاغذ قرمز و يك ورقه كاغذ سفيد تهيه كنيد. به مدت يك دقيقه در نور زياد به ‏ورقه قرمز رنگ خيره شويد، سپس نگاه ثابت خود را به ورقه كاغذ سفيد منتقل كنيد. در اين لحظه ورقه ‏سفيد سبز به نظر مي رسد، كوشش كنيد اين اثر را تا حد ممكن حفظ كنيد. 
‏ 
تمرين شماره 2: يك ورقه سفيد و يك ورقه مشكي تهيه كنيد. حدود يك دقيقه با عينك تيره به نور روشن ‏خيره شويد. سپس چشمتان را از نور برگردانيد، به هر دو ورقه نگاه كنيد و تأثيرات مختلف رنگ ها را بر ‏روي هر دوي آنها مشاهده كنيد. بعد از اينكه رنگ ها شروع به تار شدن كردند، عينك را برداريد، در اين ‏لحظه رنگ هاي فيلترهاي عينك بايد ظاهر شوند.  
‏ 
تمرين شماره 3: يك پارچه مشكي را در مقابل نور آفتابي كه از پنجره مي تابد آويزان كنيد. با زاويه 30 ‏درجه پشت به آن بايستيد. در مقابلتان چراغ روشني قرار دهيد و با عينك تيره حدود يك دقيقه به آن خيره ‏شويد. سپس به طرف پارچه مشكي برگرديد و به چراغ پشت كنيد. در اين حالت دست هايتان را در مقابل ‏پارچه مشكي قرار دهيد. احتمالاً مي توانيد امواجي را كه از دستها و نوك انگشتانتان خارج مي شود ببينيد. ‏يك بار ديگر اين تمرين را انجام دهيد با اين تفاوت كه اين بار پس از پشت كردن به نور چراغ، عينك را ‏برداريد و به دست هايتان نگاه كنيد.‏]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آجنا چاکرا]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=351</link>
			<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 09:23:38 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=351</guid>
			<description><![CDATA[پس به ظاهرآدمی فرع جهان 
وز صفت اصل جهان این را بدان
ضاهرش را پشه ای آرد به چرخ
باطنش باشد محیط هفت چرخ

(( مولوی ))


اندیشه ، افکار و انعکاسات ذهنی و روانی از آجنا چاکرا شروع می شود .
بر طبق احادیٍ و روایات سنتی  ، چاکرای مولاداهارا ، اولین چاکرا شناخته شده است و گفته شده که این چاکرا محل انرژی کندالینی شاکتی است .

سیستم دیگری هم وجود دارد که مطالعه را از آجنا چاکرا آغاز می کند . 

آجنا چاکرا نکته تلاقی سه نادی آیدا ، پنگالا و سوشومناست . این نادی ها پس از یکی شدن به سمت بالا به چاکرای ساهاسرارا در تاج سر می روند . 


در متون قدیمی و اسطوره ای هند این مرکز از لحاظ سمبلیک به محل اتصال  سه رود بزرگ  گانگا ( آیدا ) ، جاموتا ( پنگالا ) ، و ساراسواتی ( سوشومنا ) تشبیه شده است .

 این سه رود در حال حاضر  در محلی به نام پرایاگ  یا تری مینی نزدیک الله آباد به هم می پیوندند . هندو ها اعتقاد دارند که هر دوازده سال مو قعی که خورشید در برج دلو  ( یازدهمین صورت فلکی منطقه البروج ) است هر کس در این مکان غسل کند تطهیر و پاک می شود و این برای آجنا چاکرا سمبل شده . 

زمانی که سه نیرو  در آجنا به هم اتصال یابند شما به طور کامل خود را فراموش می کنید  ، نه از این رو که شما نا هشیار هستید  بلکه به این جهت که آگاهی گسترش میابد و یک جنس میشود . به این جهت آجنا چاکرا مهمترین چاکراست .

مرکز فرمان 

آجنا ، یک لغت سانسکریت است که به معنی و مفهوم اطاعت کردن آمده و معنای تحت الفظی آن  اخطار و فرمان دادن  است .

در علم نجوم آجنا چاکرا مرکز ژوپیتر ( برجیس) است و رمز « گرو » یا آموزگار می باشد .  ژوپیتر در میان اسطوره  خدایان گرو یا معلم اله ها معرفی شده است .

آجنا چاکرا پلی است که گرو و پیروانش را به هم مربوط می کند . در عمیق ترین حالت مراقبه و مدیتیشن موقعی که شخص کیفیت حواس را از دست می دهد و به ناحیه شونیا ( تهی ) صعود می کند ، گروی داخلی ظاهر می شود . 

شاید معمولترین نام برای این مرکز « چشم سوم » باشد . آجنا چاکرا  کانالی است که پرتوجوی روحانی را به وحی می رساند و اورا با موجودیت هستی و طبیعت آشنا می کند . 

جالب توجه است به این نکته اشاره شود که آجنا چاکرا در زنان بیدار تر از مردان است . 

موقعیت چشم سوم 

آجنا چاکرا مستقیما در پشت مرکز بین دو ابرو و در مخ قرار گرفته و در راس ستون فقرات  ، در سمت مستطیل شکل مغز می باشد .

احساس مو قعیت آجنا در آغار بسیار سخت است .  از این رو تمرینات برای بیدار ساختن آن  بر روی کاشترام آن صورت می گیرد که نقطه ای است بین دو ابرو .

( هر چاکرا به استثنای اولین چاکرا ، یک نقطه به موازات خود در قسمت جلوی بدن  دارد که به آن کاشترام می گویند ) کاشترام و چاکرا با هم رابطه مستقیمی دارند . 

هندو ها ، به طور دقیق محل کاشترام چاکرای آجنا را  شناسایی کرده ، بر آن نقطه علامت می گزارند و آنرا به صورت  خالی نمودار می سازند . 

این خال که مخلوطی از جیوه و سندور است  به خاطر زیبایی نیست بلکه یکی از مراسم مذهبی است و هدف غایی آن فشاری است که  از جیوه بر این مرکز وارد می شود تا آن را حس کرده و چشم سوم بیدار شود .

 گفته می شود آجنا و غده صنوبری یکی و یک چیز است و ساهاسرارا در تاج سر غده مخاطی است .

عمل غده مخاطی بر روی مخاط ، همانند یک قفل است . وقتی غده سالم است .، مسئول کنترل اعمال مخاط می باشد . اما غده مخاطی در انسان  از سنین هشت  و نه سالگی شروع به فاسد شدن می کند . در نتیجه ترشح هورمونهای مختلف آگاهیهای شهوی ، نفس پرستی و شخصیت مادی که اکثر مر دم بدان مبتلا هس تند ، ضاهر می شود و انسان را از میراث روحی محروم می نماید .



 ادامه دارد  . . . 

عذر می خوام چون تایپ من کمی کند هست . ادامه رو در روزی دیگر میزارم .  حسنش این هست که حوصله شما هم سر نمیره  . من سعی کردم که مطالب رو مختصر کنم اما خوب همه جای این مطالب زابا و مهم هستند و چیزی برای کوتاه کذدن ندارند . 

تا بعد . . . .  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پس به ظاهرآدمی فرع جهان 
وز صفت اصل جهان این را بدان
ضاهرش را پشه ای آرد به چرخ
باطنش باشد محیط هفت چرخ

(( مولوی ))


اندیشه ، افکار و انعکاسات ذهنی و روانی از آجنا چاکرا شروع می شود .
بر طبق احادیٍ و روایات سنتی  ، چاکرای مولاداهارا ، اولین چاکرا شناخته شده است و گفته شده که این چاکرا محل انرژی کندالینی شاکتی است .

سیستم دیگری هم وجود دارد که مطالعه را از آجنا چاکرا آغاز می کند . 

آجنا چاکرا نکته تلاقی سه نادی آیدا ، پنگالا و سوشومناست . این نادی ها پس از یکی شدن به سمت بالا به چاکرای ساهاسرارا در تاج سر می روند . 


در متون قدیمی و اسطوره ای هند این مرکز از لحاظ سمبلیک به محل اتصال  سه رود بزرگ  گانگا ( آیدا ) ، جاموتا ( پنگالا ) ، و ساراسواتی ( سوشومنا ) تشبیه شده است .

 این سه رود در حال حاضر  در محلی به نام پرایاگ  یا تری مینی نزدیک الله آباد به هم می پیوندند . هندو ها اعتقاد دارند که هر دوازده سال مو قعی که خورشید در برج دلو  ( یازدهمین صورت فلکی منطقه البروج ) است هر کس در این مکان غسل کند تطهیر و پاک می شود و این برای آجنا چاکرا سمبل شده . 

زمانی که سه نیرو  در آجنا به هم اتصال یابند شما به طور کامل خود را فراموش می کنید  ، نه از این رو که شما نا هشیار هستید  بلکه به این جهت که آگاهی گسترش میابد و یک جنس میشود . به این جهت آجنا چاکرا مهمترین چاکراست .

مرکز فرمان 

آجنا ، یک لغت سانسکریت است که به معنی و مفهوم اطاعت کردن آمده و معنای تحت الفظی آن  اخطار و فرمان دادن  است .

در علم نجوم آجنا چاکرا مرکز ژوپیتر ( برجیس) است و رمز « گرو » یا آموزگار می باشد .  ژوپیتر در میان اسطوره  خدایان گرو یا معلم اله ها معرفی شده است .

آجنا چاکرا پلی است که گرو و پیروانش را به هم مربوط می کند . در عمیق ترین حالت مراقبه و مدیتیشن موقعی که شخص کیفیت حواس را از دست می دهد و به ناحیه شونیا ( تهی ) صعود می کند ، گروی داخلی ظاهر می شود . 

شاید معمولترین نام برای این مرکز « چشم سوم » باشد . آجنا چاکرا  کانالی است که پرتوجوی روحانی را به وحی می رساند و اورا با موجودیت هستی و طبیعت آشنا می کند . 

جالب توجه است به این نکته اشاره شود که آجنا چاکرا در زنان بیدار تر از مردان است . 

موقعیت چشم سوم 

آجنا چاکرا مستقیما در پشت مرکز بین دو ابرو و در مخ قرار گرفته و در راس ستون فقرات  ، در سمت مستطیل شکل مغز می باشد .

احساس مو قعیت آجنا در آغار بسیار سخت است .  از این رو تمرینات برای بیدار ساختن آن  بر روی کاشترام آن صورت می گیرد که نقطه ای است بین دو ابرو .

( هر چاکرا به استثنای اولین چاکرا ، یک نقطه به موازات خود در قسمت جلوی بدن  دارد که به آن کاشترام می گویند ) کاشترام و چاکرا با هم رابطه مستقیمی دارند . 

هندو ها ، به طور دقیق محل کاشترام چاکرای آجنا را  شناسایی کرده ، بر آن نقطه علامت می گزارند و آنرا به صورت  خالی نمودار می سازند . 

این خال که مخلوطی از جیوه و سندور است  به خاطر زیبایی نیست بلکه یکی از مراسم مذهبی است و هدف غایی آن فشاری است که  از جیوه بر این مرکز وارد می شود تا آن را حس کرده و چشم سوم بیدار شود .

 گفته می شود آجنا و غده صنوبری یکی و یک چیز است و ساهاسرارا در تاج سر غده مخاطی است .

عمل غده مخاطی بر روی مخاط ، همانند یک قفل است . وقتی غده سالم است .، مسئول کنترل اعمال مخاط می باشد . اما غده مخاطی در انسان  از سنین هشت  و نه سالگی شروع به فاسد شدن می کند . در نتیجه ترشح هورمونهای مختلف آگاهیهای شهوی ، نفس پرستی و شخصیت مادی که اکثر مر دم بدان مبتلا هس تند ، ضاهر می شود و انسان را از میراث روحی محروم می نماید .



 ادامه دارد  . . . 

عذر می خوام چون تایپ من کمی کند هست . ادامه رو در روزی دیگر میزارم .  حسنش این هست که حوصله شما هم سر نمیره  . من سعی کردم که مطالب رو مختصر کنم اما خوب همه جای این مطالب زابا و مهم هستند و چیزی برای کوتاه کذدن ندارند . 

تا بعد . . . .  ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مرحوم ميرجهانى و تذكر او درباره تزكيه نفس]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=350</link>
			<pubDate>Wed, 28 May 2008 18:15:26 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=350</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرين 

قوله تعالى(قد افلح من تزكى)(آيه 14 سوره اعلى)بدان كه تزكيه نفس از صفات واجب و لازم است‏براى شخص مسلمان‏محمدى، پيرو قرآن و شريعت مقدسه اسلاميه و هرگاه مسلمين اين‏معنى را در نظر مى‏گرفتند و به تزكيه نفس مى‏پرداختند، دنيا وآخرتشان معمور و زبان طعن را برخود مى‏بستند. 

اينجانب محمد حسن ميرجهانى براى تذكر به برادران دينى خود وكسانى كه مى‏خواهند مؤمن باشند و طالب تزكيه نفس‏اند، به حكم(فذكر ان نفعت الذكرى) تذكر مى‏دهم. 

اميد است آنانى كه حقيقتا از خدا مى‏ترسند، متذكر شوند و براى‏آراسته شدن به حليه تذكر و تزكيه تارك صفات و اعمال زيرگردند: 

1 - ترك كفر نمايند. 2 - شريك براى خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصى خدا نباشند. 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - براى ريا و نمايش كار خير نكنند. 6 - متكبر نباشند. 7 - كينه يكديگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند. 10 - خلق را به سبب مصيبتى كه برايشان وارد شده، سرزنش نكنند. 11 - با خلق خدا دشمنى نكنند مگر براى خدا. 12 - در كارى كه حد ايشان نيست، وارد نشوند و بى‏باكى نكنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند. 14 - از فال بد زدن اجتناب كنند كه دليل شرعى ندارد. 15 - بخيل نباشند. 16 - تنگى به خود ندهند. 17 - در زندگى اسراف نكنند. 18 - مال را در مصرفى كه خدا نخواسته مصرف نكنند. 19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات كسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند. 22 - بى‏تامل در كارى وارد نشوند. 23 - ترشروئى نكنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بى‏حيا نباشند. 26 - جزع و فزع نكنند. 27 - كفران نعمت نكنند. 28 - تندخو نباشند. 29 - از بغض و دشمنى به علما و حمله به شرع اجتناب نمايند. 30 - جرى بر خدا نباشند. 31 - خود را ايمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالى تاسف نخورند. 33 - در امر دين ضعيف نباشند. 34 - عياش نباشند. 35 - خفيف(يعنى سبك) نباشند. 36 - معاند نباشند. 37 - در حق مكابره نكنند. 38 - انكار حق نكنند. 39 - تمرد از حق نكنند. 40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند. 43 - اصرار بر گناه و لو صغيره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بيجا نكنند. 45 - براى غير دين حميت نكشند. 46 - مايوس از رحمت‏خدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و كفره و دوستى با ايشان‏اجتناب كنند. 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب كنند. 51 - از نمامى و خبرچينى اجتناب كنند. 52 - سر مردم را فاش نكنند. 53 - كسى را سخريه نكنند. 54 - زخم زبان به كسى نزنند. 55 - مردم را سبك نكنند. 56 - مردم را حقير نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غير مواردى كه شرع استثناء كرده، اجتناب كنند. 60 - آنچه را كه قبيح است، به اسم صريح ذكر نكنيد. 61 - طعن در نسب مردم نزنيد مگر براى مصلحت‏شرعيه. 62 - طعن در كلام غير نزنيد مگر براى اظهار حق. 63 - بى‏جهت‏با كسى دعوا و نزاع نكنيد. 64 - خوض در باطل نكنيد. 65 - نفاق زبانى با كسى نكنند. 66 - بين متخصامين به دو زبان سخن نگويند. 67 - شفاعت‏بدكاران را نكنند. 68 - پشتيبانى و كمك از باطل نكنند. 69 و 70 - امر به منكر و نهى از معروف نكنند. 71 - در سخن گفتن درشتى نكنند. 72 - سؤال و تفحص از عيبهاى مردم نكنند. 73 - دعاى خير براى بقاى ظالم نكنند. 74 - ميل و ركون به ظالم پيدا نكنند. 75 - كمك ظالم نكنند حتى در امور مباحه بلكه در امور مستحبه. 76 - در مساجد متكلم به كلام دنيا نشوند. 77 - اسم شكنى از مردم نكنند و به لقب زشت آنها را نخوانند. 78 - برخبر فاسق پيش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتيب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زياد اجتناب كنند و لو قسم راست‏باشد. 80 - رد عذر برادر دينى ننمايند، بلكه مطلقا قبول كنند چه عذر او راست‏باشد يا دروغ. 81 - متشابهات قرآن را تفسير به راى نكنند براى فتنه‏جوئى. 82 - قطع كلام غير ننمايند مگر براى مصلحت‏شرعيه. 83 - تابع رد كلام متبوع خود ننمايند و مخالفت او نكنند مگر اين كه كلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصيت‏خالق باشد. 84 - درگوشى در مجلسى كه ثالثى باشد، سخن نگويند مگر امر به صدقه يا معروفه يا اصلاح بين دو نفر. 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگويند مگر براى ضرورت شرعى. 86 - اهل معصيت را به طريق معصيت دلالت نكنند. 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شيوع فواحش و منكرات را در ميان مؤمنين و مسلمين دوست نداشته باشند. 89 - مزاح و شوخى كه منجر به خصومت و دشمنى و بدى شود يا در شرع ممنوع باشد، نكنند. 90 - حرف بى‏معنى و بيهوده نگويند. 91 - افساد بين آقا و نوكر يا زن و شوهر نكنند. 92 - كتمان شهادت نكنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند. 94 - نسبت زنا به زنهاى عفيفه ندهند. 95 - بدگوئى از مردگان نكنند. 96 - به حكام خوب، بد نگويند. 97 - ترك دعا به مصلحت‏سلطان نكنند. 98 - كتمان علم نكنند مخصوصا وقتى كه بدعتى در دين ظاهر شود. 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - كلامى نگويند كه مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود. 101 - ملازم فحش نباشند كه مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نكنند. 103 - اگر صدقه به كسى بدهند، منت‏بر او نگذارند. 104 - خود را به غير از پدر خود نسبت ندهند. 105 - ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنند تا آنجا كه مى‏توانند. 106 - غيبت كسى را نكنند. 107 - نقض عهد ننمايند. 108 - خلف وعده نكنند. 109 - خيانت‏به كسى نكنند. 110 - مكر و خدعه نكنند. 111 - در ميان مردم فتنه نكنند. 112 - زنا نكنند. 113 - لواط نكنند. 114 - با حيوان وطى نكنند. 115 - با زن خود وطى در دبر نكنند كه اين چهار موجب كم شدن نسل و ضايع شدن نسب و حكمت الهى است. 116 - مس زن اجنبى نكنند و با زن نامحرم خلوت نكنند كه اين داعى زناست و شيطان سومى است. 117 - مثل اين دو كار را با بچه ساده هم نكنند. 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعريف نكنند چه به شعر و چه غير آن. 119 - مساحقه ننمايند. 120 - از زن يهودى و نصرانى اجتناب كنند. 121 - در حال حيض و نفاس بلكه استحاضه با زنان خود مقاربت نكنند. 122 - زن از سفرى كه مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب كند. 123 - زنان شبيه مردان و مردان شبيه زنان نشوند. 124 - مردان و زنان جلوگيرى از نسل نكنند(با عدم عذر) چه باعث تعطيل حكمت‏خدا و تقليل نسل است و رهبانيت در اسلام نيست. 125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نكنند. 126 - زن مسلمان با زينت از خانه بيرون نرود. 127 - مرد و زن ديوث و قواد نشوند. 128 - از شرب كليه مسكرات اجتناب كنند. 129 - هيچ رقم و هيچگونه آلت قمارى استفاده نكنند و قماربازى نكنند. 130 - در كيل و وزن و ذرع كم‏فروشى نكنند. 131 - مديونى كه قدرت دارد دين خود را بپردازد در دادن دين خود تاخير و مسامحه نكند. 132 - مال را در محرمات انفاق نكنند. 133 - اذيت‏به همسايه نكنند. 134 - دزدى نكنند. 135 - مال مردم را غصب نكنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شركت‏به يكديگر خيانت نكنند. 138 - امانت و عاريه را مطلقا بى‏اذن صاحبش استعمال نكنند. 139 - مردم را از اشياى مباحه برايشان عموما و خصوصا منع نكنند. 140 - تصرف در شارع خاص بى‏اذن صاحب آن ننمايند. 141 - تصرف در شارع عام كه باعث اذيت كردن به عابرين باشد، ننمايند. 142 - خيانت در امانت نكنند. 143 - در عمل نقاشى صورت‏كشى نكنند. 144 - در معابد صورت و شبيه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد. 145 - پرخورى نكنند به‏طورى كه موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهاى متعدد داشته باشند، از روى ظلم و ستم يكى را بر ديگرى ترجيح ندهند. 147 - از مسلمانان زياده بر سه روز هجرت و مفارقت نكنند. 148 - مرد اولاد و عيال خود را ضايع نكند. 149 - كسى را بى‏مجوز شرعى نزنند. 150 - كسى را با اسلحه بدون مجوز شرعى نكشند. 151 - جادوگرى نكنند. 152 - جادوگرى به كسى تعليم ندهند. 153 - جادوگرى تعليم نگيرند. 154 - كهانت و تنجيم ننمايند و با اهل آن رفت و آمد نكنند(اهل علم نجوم و كاهن). 155 - بدون تاءويل شرعى يا تاءويلى كه بطلان آن واضح است، بر امام مسلمين خروج نكنند. 156 - اگر با برادر دينى دست‏بيعت دادند، بيعت‏خود را نشكنند. 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حكومت و وزرات ندهند و او را متولى امور مسلمين يا امرى از امور آنها ننمايند. 158 - صالح را عزل نكنند و غير صالح را به جاى او نصب نكنند. 159 - از شاه گرفته تا كدخداى ده و كلانتر محله براى خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفى ننماييد و آماده خدمت‏به خلق باشد زيرا تاخير در احقاق حق و رفع ظلم جايز نيست. 160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نكنند. 161 - حاكم شرع يا حاكم عرف از احدى قبول هديه نكند. 162 - قاضى يافت‏خاصه و مهمانى مخصوص از احد متخاصمين قبول نكند. 163 - قاضى رشوه از محق و مبطل نگيرد. 164 - در صورتى كه صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگيرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى‏». 166 - مسلمان هتك مسلمان نكند. 167 - دنبال زنهاى مسلمين نرود. 168 - از روزنه ديوار و سوراخ خانه در خانه ديگرى بدون اذن صاحبخانه نگاه نكنند. 169 - فالگوش براى شنيدن حرفهاى ديگران نايستند. 170 - ترك جهاد در زمان امام(ع) ننمايند. 171 - كسى را كه شرع امان داده، نكشند و ظلم و ستم بر او نكنند. 172 - بعد از تعليم گرفتن تيراندازى ترك آن نكنند. 173 - با وجود قلت علم، متولى امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نكنند. 175 - خصومت‏به حق در صورتى كه طرف مقابل تمكين داشته باشد(در مقام محبت) نكنند. 176 - مطلقا دروغ نگويد مگر در موردى كه استثناء باشد. 177 - بى‏جهت و سبب مردم را اذيت نكنند. 178 - قسمت كننده در تقسيم و قيمت كننده در تقويم جور و خيانت ننمايند. 179 - با فساق هم‏نشينى نكنند و در مجالس ايشان حاضر نشوند مگر براى ضرورت شرعى. 180 - زير درختهاى بارده كه ميوه داشته باشد، يا نداشته باشد، تغوط ننمايند. 181 - رو به قبله و پشت‏به قبله بول و غائط نكنند و رعايت كنند كه رو به آفتاب و ماه و پشت‏به آنها و رو به باد و در زمين سخت نيز مرتكب نشوند و بر شطوط و انهار نيز تغوط ننمايند. 182 - ترك توبه از معاصى ننمايند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اكل و شرب نكنند. 184 - مردان لباس ابريشمى و زرباف نپوشند و به طلا زينت نكنند و انگشتر طلا در انگشت ننمايند. 185 - انگور و كشمش را براى شراب و مسكر خريد و فروش نكنند. 186 - چوب را براى بت و آلت لهو و لعب و غير آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و كمانچه و امثال اينها خريد و فروش نكنند. 187 - اينهائى كه ذكر شد، ساختن آنها را كسب خود قرار ندهند. 188 - كشتى و خانه و حيوانات و وسائل نقليه را به اجاره ظلمه و حمل مسكرات و آلات لهو و لعب و حمل و سكناى زنان فاحشه و فروختن مسكرات ندهند. 189 - نزد غير مجتهد جامع‏الشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضى به حكم ديگر نشوند. 190 - اعانت‏به اهل معصيت نكنند. 191 - مال يتيم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نكنند. 192 - قطع رحم نكنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ايشان بد سلوكى نكنند. 194 - در مال وقف تصرف غير مشروع ننمايند. 195 - خيانت در وصيت ميت نكنند. 196 - گمان بد در حق كسى نبرند. 197 - چيزهائى كه در شريعت اسلام نجس و حرام است، خريد و فروش نكنند.198 - در نمايشهائى كه بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شكوك و شبهات مجالست و معاشرت و دوستى و مواصلت نكنند. 
استقصاء تمام منهيات در اينجا ميسور نيست و به همين قدر اكتفا مى‏شود. 

انشاءالله با تاييدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلوات‏الله عليهم اجمعين) در نظر دارم كتابى در اين باب با ادله مستخرجه از قرآن مجيد و احاديث صحيحه به زبان امروزى تاليف و تصنيف و از خود در صفحه روزگار به يادگار گذارم تا براى خود تذكره و براى برادران تبصره باشد. افسوس كه نان پخته خامان دارند. (انما اشكوا بثى و حزنى الى الله). 

اگر كسى گويد كه ما در ميان مسلمانان كسى را نمى‏بينم كه داراى اين صفات باشد، جواب گويم اين از تقصير مسلمانان است نه از قصور شرع. 

مسلمان محمدى حقيقى لابد بايد داراى اين صفات و مانند اينها باشد چه بيانى دارد در اين باب حافظ شيرازى: 

گر مسلمانى همين است كه حافظ دارد واى اگر از پس امروز بود فردائى ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرين 

قوله تعالى(قد افلح من تزكى)(آيه 14 سوره اعلى)بدان كه تزكيه نفس از صفات واجب و لازم است‏براى شخص مسلمان‏محمدى، پيرو قرآن و شريعت مقدسه اسلاميه و هرگاه مسلمين اين‏معنى را در نظر مى‏گرفتند و به تزكيه نفس مى‏پرداختند، دنيا وآخرتشان معمور و زبان طعن را برخود مى‏بستند. 

اينجانب محمد حسن ميرجهانى براى تذكر به برادران دينى خود وكسانى كه مى‏خواهند مؤمن باشند و طالب تزكيه نفس‏اند، به حكم(فذكر ان نفعت الذكرى) تذكر مى‏دهم. 

اميد است آنانى كه حقيقتا از خدا مى‏ترسند، متذكر شوند و براى‏آراسته شدن به حليه تذكر و تزكيه تارك صفات و اعمال زيرگردند: 

1 - ترك كفر نمايند. 2 - شريك براى خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصى خدا نباشند. 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - براى ريا و نمايش كار خير نكنند. 6 - متكبر نباشند. 7 - كينه يكديگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند. 10 - خلق را به سبب مصيبتى كه برايشان وارد شده، سرزنش نكنند. 11 - با خلق خدا دشمنى نكنند مگر براى خدا. 12 - در كارى كه حد ايشان نيست، وارد نشوند و بى‏باكى نكنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند. 14 - از فال بد زدن اجتناب كنند كه دليل شرعى ندارد. 15 - بخيل نباشند. 16 - تنگى به خود ندهند. 17 - در زندگى اسراف نكنند. 18 - مال را در مصرفى كه خدا نخواسته مصرف نكنند. 19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات كسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند. 22 - بى‏تامل در كارى وارد نشوند. 23 - ترشروئى نكنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بى‏حيا نباشند. 26 - جزع و فزع نكنند. 27 - كفران نعمت نكنند. 28 - تندخو نباشند. 29 - از بغض و دشمنى به علما و حمله به شرع اجتناب نمايند. 30 - جرى بر خدا نباشند. 31 - خود را ايمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالى تاسف نخورند. 33 - در امر دين ضعيف نباشند. 34 - عياش نباشند. 35 - خفيف(يعنى سبك) نباشند. 36 - معاند نباشند. 37 - در حق مكابره نكنند. 38 - انكار حق نكنند. 39 - تمرد از حق نكنند. 40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند. 43 - اصرار بر گناه و لو صغيره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بيجا نكنند. 45 - براى غير دين حميت نكشند. 46 - مايوس از رحمت‏خدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و كفره و دوستى با ايشان‏اجتناب كنند. 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب كنند. 51 - از نمامى و خبرچينى اجتناب كنند. 52 - سر مردم را فاش نكنند. 53 - كسى را سخريه نكنند. 54 - زخم زبان به كسى نزنند. 55 - مردم را سبك نكنند. 56 - مردم را حقير نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غير مواردى كه شرع استثناء كرده، اجتناب كنند. 60 - آنچه را كه قبيح است، به اسم صريح ذكر نكنيد. 61 - طعن در نسب مردم نزنيد مگر براى مصلحت‏شرعيه. 62 - طعن در كلام غير نزنيد مگر براى اظهار حق. 63 - بى‏جهت‏با كسى دعوا و نزاع نكنيد. 64 - خوض در باطل نكنيد. 65 - نفاق زبانى با كسى نكنند. 66 - بين متخصامين به دو زبان سخن نگويند. 67 - شفاعت‏بدكاران را نكنند. 68 - پشتيبانى و كمك از باطل نكنند. 69 و 70 - امر به منكر و نهى از معروف نكنند. 71 - در سخن گفتن درشتى نكنند. 72 - سؤال و تفحص از عيبهاى مردم نكنند. 73 - دعاى خير براى بقاى ظالم نكنند. 74 - ميل و ركون به ظالم پيدا نكنند. 75 - كمك ظالم نكنند حتى در امور مباحه بلكه در امور مستحبه. 76 - در مساجد متكلم به كلام دنيا نشوند. 77 - اسم شكنى از مردم نكنند و به لقب زشت آنها را نخوانند. 78 - برخبر فاسق پيش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتيب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زياد اجتناب كنند و لو قسم راست‏باشد. 80 - رد عذر برادر دينى ننمايند، بلكه مطلقا قبول كنند چه عذر او راست‏باشد يا دروغ. 81 - متشابهات قرآن را تفسير به راى نكنند براى فتنه‏جوئى. 82 - قطع كلام غير ننمايند مگر براى مصلحت‏شرعيه. 83 - تابع رد كلام متبوع خود ننمايند و مخالفت او نكنند مگر اين كه كلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصيت‏خالق باشد. 84 - درگوشى در مجلسى كه ثالثى باشد، سخن نگويند مگر امر به صدقه يا معروفه يا اصلاح بين دو نفر. 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگويند مگر براى ضرورت شرعى. 86 - اهل معصيت را به طريق معصيت دلالت نكنند. 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شيوع فواحش و منكرات را در ميان مؤمنين و مسلمين دوست نداشته باشند. 89 - مزاح و شوخى كه منجر به خصومت و دشمنى و بدى شود يا در شرع ممنوع باشد، نكنند. 90 - حرف بى‏معنى و بيهوده نگويند. 91 - افساد بين آقا و نوكر يا زن و شوهر نكنند. 92 - كتمان شهادت نكنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند. 94 - نسبت زنا به زنهاى عفيفه ندهند. 95 - بدگوئى از مردگان نكنند. 96 - به حكام خوب، بد نگويند. 97 - ترك دعا به مصلحت‏سلطان نكنند. 98 - كتمان علم نكنند مخصوصا وقتى كه بدعتى در دين ظاهر شود. 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - كلامى نگويند كه مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود. 101 - ملازم فحش نباشند كه مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نكنند. 103 - اگر صدقه به كسى بدهند، منت‏بر او نگذارند. 104 - خود را به غير از پدر خود نسبت ندهند. 105 - ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنند تا آنجا كه مى‏توانند. 106 - غيبت كسى را نكنند. 107 - نقض عهد ننمايند. 108 - خلف وعده نكنند. 109 - خيانت‏به كسى نكنند. 110 - مكر و خدعه نكنند. 111 - در ميان مردم فتنه نكنند. 112 - زنا نكنند. 113 - لواط نكنند. 114 - با حيوان وطى نكنند. 115 - با زن خود وطى در دبر نكنند كه اين چهار موجب كم شدن نسل و ضايع شدن نسب و حكمت الهى است. 116 - مس زن اجنبى نكنند و با زن نامحرم خلوت نكنند كه اين داعى زناست و شيطان سومى است. 117 - مثل اين دو كار را با بچه ساده هم نكنند. 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعريف نكنند چه به شعر و چه غير آن. 119 - مساحقه ننمايند. 120 - از زن يهودى و نصرانى اجتناب كنند. 121 - در حال حيض و نفاس بلكه استحاضه با زنان خود مقاربت نكنند. 122 - زن از سفرى كه مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب كند. 123 - زنان شبيه مردان و مردان شبيه زنان نشوند. 124 - مردان و زنان جلوگيرى از نسل نكنند(با عدم عذر) چه باعث تعطيل حكمت‏خدا و تقليل نسل است و رهبانيت در اسلام نيست. 125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نكنند. 126 - زن مسلمان با زينت از خانه بيرون نرود. 127 - مرد و زن ديوث و قواد نشوند. 128 - از شرب كليه مسكرات اجتناب كنند. 129 - هيچ رقم و هيچگونه آلت قمارى استفاده نكنند و قماربازى نكنند. 130 - در كيل و وزن و ذرع كم‏فروشى نكنند. 131 - مديونى كه قدرت دارد دين خود را بپردازد در دادن دين خود تاخير و مسامحه نكند. 132 - مال را در محرمات انفاق نكنند. 133 - اذيت‏به همسايه نكنند. 134 - دزدى نكنند. 135 - مال مردم را غصب نكنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شركت‏به يكديگر خيانت نكنند. 138 - امانت و عاريه را مطلقا بى‏اذن صاحبش استعمال نكنند. 139 - مردم را از اشياى مباحه برايشان عموما و خصوصا منع نكنند. 140 - تصرف در شارع خاص بى‏اذن صاحب آن ننمايند. 141 - تصرف در شارع عام كه باعث اذيت كردن به عابرين باشد، ننمايند. 142 - خيانت در امانت نكنند. 143 - در عمل نقاشى صورت‏كشى نكنند. 144 - در معابد صورت و شبيه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد. 145 - پرخورى نكنند به‏طورى كه موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهاى متعدد داشته باشند، از روى ظلم و ستم يكى را بر ديگرى ترجيح ندهند. 147 - از مسلمانان زياده بر سه روز هجرت و مفارقت نكنند. 148 - مرد اولاد و عيال خود را ضايع نكند. 149 - كسى را بى‏مجوز شرعى نزنند. 150 - كسى را با اسلحه بدون مجوز شرعى نكشند. 151 - جادوگرى نكنند. 152 - جادوگرى به كسى تعليم ندهند. 153 - جادوگرى تعليم نگيرند. 154 - كهانت و تنجيم ننمايند و با اهل آن رفت و آمد نكنند(اهل علم نجوم و كاهن). 155 - بدون تاءويل شرعى يا تاءويلى كه بطلان آن واضح است، بر امام مسلمين خروج نكنند. 156 - اگر با برادر دينى دست‏بيعت دادند، بيعت‏خود را نشكنند. 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حكومت و وزرات ندهند و او را متولى امور مسلمين يا امرى از امور آنها ننمايند. 158 - صالح را عزل نكنند و غير صالح را به جاى او نصب نكنند. 159 - از شاه گرفته تا كدخداى ده و كلانتر محله براى خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفى ننماييد و آماده خدمت‏به خلق باشد زيرا تاخير در احقاق حق و رفع ظلم جايز نيست. 160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نكنند. 161 - حاكم شرع يا حاكم عرف از احدى قبول هديه نكند. 162 - قاضى يافت‏خاصه و مهمانى مخصوص از احد متخاصمين قبول نكند. 163 - قاضى رشوه از محق و مبطل نگيرد. 164 - در صورتى كه صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگيرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى‏». 166 - مسلمان هتك مسلمان نكند. 167 - دنبال زنهاى مسلمين نرود. 168 - از روزنه ديوار و سوراخ خانه در خانه ديگرى بدون اذن صاحبخانه نگاه نكنند. 169 - فالگوش براى شنيدن حرفهاى ديگران نايستند. 170 - ترك جهاد در زمان امام(ع) ننمايند. 171 - كسى را كه شرع امان داده، نكشند و ظلم و ستم بر او نكنند. 172 - بعد از تعليم گرفتن تيراندازى ترك آن نكنند. 173 - با وجود قلت علم، متولى امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نكنند. 175 - خصومت‏به حق در صورتى كه طرف مقابل تمكين داشته باشد(در مقام محبت) نكنند. 176 - مطلقا دروغ نگويد مگر در موردى كه استثناء باشد. 177 - بى‏جهت و سبب مردم را اذيت نكنند. 178 - قسمت كننده در تقسيم و قيمت كننده در تقويم جور و خيانت ننمايند. 179 - با فساق هم‏نشينى نكنند و در مجالس ايشان حاضر نشوند مگر براى ضرورت شرعى. 180 - زير درختهاى بارده كه ميوه داشته باشد، يا نداشته باشد، تغوط ننمايند. 181 - رو به قبله و پشت‏به قبله بول و غائط نكنند و رعايت كنند كه رو به آفتاب و ماه و پشت‏به آنها و رو به باد و در زمين سخت نيز مرتكب نشوند و بر شطوط و انهار نيز تغوط ننمايند. 182 - ترك توبه از معاصى ننمايند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اكل و شرب نكنند. 184 - مردان لباس ابريشمى و زرباف نپوشند و به طلا زينت نكنند و انگشتر طلا در انگشت ننمايند. 185 - انگور و كشمش را براى شراب و مسكر خريد و فروش نكنند. 186 - چوب را براى بت و آلت لهو و لعب و غير آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و كمانچه و امثال اينها خريد و فروش نكنند. 187 - اينهائى كه ذكر شد، ساختن آنها را كسب خود قرار ندهند. 188 - كشتى و خانه و حيوانات و وسائل نقليه را به اجاره ظلمه و حمل مسكرات و آلات لهو و لعب و حمل و سكناى زنان فاحشه و فروختن مسكرات ندهند. 189 - نزد غير مجتهد جامع‏الشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضى به حكم ديگر نشوند. 190 - اعانت‏به اهل معصيت نكنند. 191 - مال يتيم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نكنند. 192 - قطع رحم نكنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ايشان بد سلوكى نكنند. 194 - در مال وقف تصرف غير مشروع ننمايند. 195 - خيانت در وصيت ميت نكنند. 196 - گمان بد در حق كسى نبرند. 197 - چيزهائى كه در شريعت اسلام نجس و حرام است، خريد و فروش نكنند.198 - در نمايشهائى كه بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شكوك و شبهات مجالست و معاشرت و دوستى و مواصلت نكنند. 
استقصاء تمام منهيات در اينجا ميسور نيست و به همين قدر اكتفا مى‏شود. 

انشاءالله با تاييدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلوات‏الله عليهم اجمعين) در نظر دارم كتابى در اين باب با ادله مستخرجه از قرآن مجيد و احاديث صحيحه به زبان امروزى تاليف و تصنيف و از خود در صفحه روزگار به يادگار گذارم تا براى خود تذكره و براى برادران تبصره باشد. افسوس كه نان پخته خامان دارند. (انما اشكوا بثى و حزنى الى الله). 

اگر كسى گويد كه ما در ميان مسلمانان كسى را نمى‏بينم كه داراى اين صفات باشد، جواب گويم اين از تقصير مسلمانان است نه از قصور شرع. 

مسلمان محمدى حقيقى لابد بايد داراى اين صفات و مانند اينها باشد چه بيانى دارد در اين باب حافظ شيرازى: 

گر مسلمانى همين است كه حافظ دارد واى اگر از پس امروز بود فردائى ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[لوازم سلوك الي الله]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=349</link>
			<pubDate>Wed, 28 May 2008 18:12:55 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=349</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحيم: 
سير سلوك لب الاباب 
انجام‌ اين‌ سفر به‌ امور بسيار مهم است‌. و عمدة‌ در آن‌ چند چيز است‌.و به اينها بايد بسار توجه كنيم در اين سفر: 
أوّل‌، ترك‌ عادات‌: 
پس‌ طالب‌ بايد دست‌ از تقليد عادات‌ برداشته‌ تابع‌ اصلاح‌ خود گردد، و اجتناب‌ از ملامت‌ اهل‌ عالم‌ قدس‌ را بر اجتناب‌ از ملامت‌ ابناي‌ روزگار أولي‌' داند. و توبه‌ كه‌ اوّل‌ مرحلة‌ جهاد اكبر است‌ همين‌ است‌ فقط‌. 

و امّا توبه‌ از معاصي‌ و ذنوب‌، پس‌ آن‌ از فرائض‌ فقه‌ ايمان‌ جوارح‌ است‌ و سالك‌ و مجاهد و غير مجاهد را از لوازم‌ 
----------------------------- 
2- عزم‌: 
بايد در عزم‌ چنان‌ جازم‌ باشد شجاع و خوف و ترس و حرفي بر آن اثر نگذاره. 
----------------------------- 
3-وفا: 
مراد از ثبات‌ آنست‌ كه‌ هر آنچه‌ را كه‌ عزم‌ و وفا نمود، بر آن‌ ثبات‌ ورزد و از آن‌ تخلّف‌ نكند، و در تخلّف‌ آن‌ خوف‌ خطر است‌ چه‌ حقيقت‌ عمل‌ بعد از ترك‌ آن‌ به‌ مخاصمت‌ بر مي‌خيزد. پس‌ تا جزم‌ بر وفا و ثبات‌ ننمايد بر عملي‌ عزم‌ نكند. 

و از اين‌ راه‌ به‌ رفق‌، مأمور شده‌ كه‌ به‌ تدريج‌ بدن‌ و نفس‌ را در تحت‌ اطاعت‌ خود درآورد تا تواند بر مافوق‌ آنچه‌ مزاول‌ آنست‌، ثبات‌ ورزد. و ماداميكه‌ ثبات‌ در مرحله‌اي‌ را جازم‌ نباشد عازم‌ آن‌ نگردد و در مرحله سابق‌ توقّف‌ كند. و اين‌ توقّف‌ را به‌ جهت‌ حصول‌ مقام‌ در حالِ اول‌، اهل‌ سلوك‌ به‌ منزله قصد اقامه‌ در منزلي‌ مي‌شمارند و ثباتي‌ كه‌ مذكور شد يكي‌ از درجات‌ صبر است‌. 
---------------------------- 
4-مراقبه:مراقبه ي شديد در اعمال خوش باشد 

5-محاسبه:محاسبه ي اعمالي كه انجام داده-وقتي‌ از شبانه‌ روز خود را معيّن‌ نمايد از براي‌ رسيدن‌ حساب‌ خود. 
---------------------------- 
6-مؤاخذه‌: 
آن‌ عبارت‌ است‌ از اينكه‌ بعد از ظهور خيانت‌ در مقام‌ تأديب‌ و تنبيه‌ و سياست‌ بر آيد به‌ عتاب‌ و خطاب‌ بلكه‌ به‌ زجر و ضرب‌ و عذاب‌، چنانكه‌ از يكي‌ از اكابر مأثور است‌ كه‌ در مُصلاّ ي‌ خود تازيانه‌ داشتي‌ و بعد از محاسبه‌ نفس‌ و ظهور خيانت‌، خود را با آن‌ تأديب‌ كردي‌. و ديگري‌ مي‌گذشت‌، در راه‌ عمارتي‌ تازه‌ ديد، پرسيد چه‌ وقت‌ ساخته‌اند ؟ پس‌ به‌ ملاحظه‌ اين‌ سؤال‌ لَغو سالي‌ آب‌ نياشاميد. 

و شخصي‌ در زمان‌ حضرت‌ عيسي‌ عليه‌ السّلام‌ در عذرخواهي‌ اينكه‌ روزي‌ شكايت‌ از گرما كرد چهل‌ سال‌ عبادت‌ كرد. 

و چنانچه‌ خيانتي‌ كه‌ صادر شده‌ امري‌ مي‌باشد كه‌ مكافاتي‌ براي‌ آن‌ در شرع‌ رسيده‌ به‌ مكافات‌ آن‌ شتابد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحيم: 
سير سلوك لب الاباب 
انجام‌ اين‌ سفر به‌ امور بسيار مهم است‌. و عمدة‌ در آن‌ چند چيز است‌.و به اينها بايد بسار توجه كنيم در اين سفر: 
أوّل‌، ترك‌ عادات‌: 
پس‌ طالب‌ بايد دست‌ از تقليد عادات‌ برداشته‌ تابع‌ اصلاح‌ خود گردد، و اجتناب‌ از ملامت‌ اهل‌ عالم‌ قدس‌ را بر اجتناب‌ از ملامت‌ ابناي‌ روزگار أولي‌' داند. و توبه‌ كه‌ اوّل‌ مرحلة‌ جهاد اكبر است‌ همين‌ است‌ فقط‌. 

و امّا توبه‌ از معاصي‌ و ذنوب‌، پس‌ آن‌ از فرائض‌ فقه‌ ايمان‌ جوارح‌ است‌ و سالك‌ و مجاهد و غير مجاهد را از لوازم‌ 
----------------------------- 
2- عزم‌: 
بايد در عزم‌ چنان‌ جازم‌ باشد شجاع و خوف و ترس و حرفي بر آن اثر نگذاره. 
----------------------------- 
3-وفا: 
مراد از ثبات‌ آنست‌ كه‌ هر آنچه‌ را كه‌ عزم‌ و وفا نمود، بر آن‌ ثبات‌ ورزد و از آن‌ تخلّف‌ نكند، و در تخلّف‌ آن‌ خوف‌ خطر است‌ چه‌ حقيقت‌ عمل‌ بعد از ترك‌ آن‌ به‌ مخاصمت‌ بر مي‌خيزد. پس‌ تا جزم‌ بر وفا و ثبات‌ ننمايد بر عملي‌ عزم‌ نكند. 

و از اين‌ راه‌ به‌ رفق‌، مأمور شده‌ كه‌ به‌ تدريج‌ بدن‌ و نفس‌ را در تحت‌ اطاعت‌ خود درآورد تا تواند بر مافوق‌ آنچه‌ مزاول‌ آنست‌، ثبات‌ ورزد. و ماداميكه‌ ثبات‌ در مرحله‌اي‌ را جازم‌ نباشد عازم‌ آن‌ نگردد و در مرحله سابق‌ توقّف‌ كند. و اين‌ توقّف‌ را به‌ جهت‌ حصول‌ مقام‌ در حالِ اول‌، اهل‌ سلوك‌ به‌ منزله قصد اقامه‌ در منزلي‌ مي‌شمارند و ثباتي‌ كه‌ مذكور شد يكي‌ از درجات‌ صبر است‌. 
---------------------------- 
4-مراقبه:مراقبه ي شديد در اعمال خوش باشد 

5-محاسبه:محاسبه ي اعمالي كه انجام داده-وقتي‌ از شبانه‌ روز خود را معيّن‌ نمايد از براي‌ رسيدن‌ حساب‌ خود. 
---------------------------- 
6-مؤاخذه‌: 
آن‌ عبارت‌ است‌ از اينكه‌ بعد از ظهور خيانت‌ در مقام‌ تأديب‌ و تنبيه‌ و سياست‌ بر آيد به‌ عتاب‌ و خطاب‌ بلكه‌ به‌ زجر و ضرب‌ و عذاب‌، چنانكه‌ از يكي‌ از اكابر مأثور است‌ كه‌ در مُصلاّ ي‌ خود تازيانه‌ داشتي‌ و بعد از محاسبه‌ نفس‌ و ظهور خيانت‌، خود را با آن‌ تأديب‌ كردي‌. و ديگري‌ مي‌گذشت‌، در راه‌ عمارتي‌ تازه‌ ديد، پرسيد چه‌ وقت‌ ساخته‌اند ؟ پس‌ به‌ ملاحظه‌ اين‌ سؤال‌ لَغو سالي‌ آب‌ نياشاميد. 

و شخصي‌ در زمان‌ حضرت‌ عيسي‌ عليه‌ السّلام‌ در عذرخواهي‌ اينكه‌ روزي‌ شكايت‌ از گرما كرد چهل‌ سال‌ عبادت‌ كرد. 

و چنانچه‌ خيانتي‌ كه‌ صادر شده‌ امري‌ مي‌باشد كه‌ مكافاتي‌ براي‌ آن‌ در شرع‌ رسيده‌ به‌ مكافات‌ آن‌ شتابد. ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مطالبی مهم درباره خواب غفلت]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=348</link>
			<pubDate>Wed, 28 May 2008 18:10:20 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=348</guid>
			<description><![CDATA[شدت و ضعف خواب غفلت: 

همه‏ى افراد بشر اگر هدف از خلقتشان را نفهمند و به فكر تزكيه‏ى نفس نباشند خوابند، منتهى خوابها شدّت و ضعف دارد، مثل همين جنبه‏هاى ظاهرى، جنبه‏هاى باطنى هم همين طور است حضرت امير عليه‏السلام فرمود: «النّاس نيام» همه خوابند «فاذا ماتوا انتبهوا» وقتى بميرند بيدار مى‏شوند. خوابها را به چند بخش مى‏شود تقسيم كرد: 1 ـ خوابهاى عميق: مثل خوابهاى نيمه‏هاى شب در حالى كه انسان خيلى خسته باشد و شب هم يكى، دو ساعت خوابيده باشد چون اوايلى كه انسان مى‏خوابد خوابش زياد عميق نيست، وقتى هم كه سير خواب مى‏شود زياد عميق نيست ولى اگر انسان هم زياد خوابش بيايد و هم وسطهاى خوابش باشد،خيلى عميق است. در آنجا گاهى مى‏شود كه صداهاى زيادى بلند مى‏شود ولى انسان بيدار نمى‏شود امّا اگر تازه خوابيده باشد خير، يابه اندازه كافى خوابش را كرده باشد، زود بيدار مى‏شود ما هم در خواب غفلت در همين حاليم. در اوائل سن انسان زود از خواب بيدار مى‏شود جوانها خيلى زود از خواب بيدار مى‏شوند با يك صداى مختصر مى‏بينيد از خواب پريد، يكى هم وقتى انسان سير خوابش را كرده باشد زود بيدار مى‏شود البتّه اگر نمرده باشد، چون بعضى افراد وقتى مى‏خوابند آن قدر مى‏خوابند كه مى‏ميرند، امّا اگر هنوز خواب باشد و خوابش رابه اندازه كافى كرده باشد مثل پيرمردهايى كه خواب كاملى كرده‏اند و كارهايشان را در دنيا انجام داده‏اند از خواب ممكن است بپرند. شما نگوئيد ما پيرمردهايى را ديده‏ايم كه تبليغشان كرده‏ايم و از خواب غفلت بيدار نشده‏اند، آنها مرده‏اند. چون روايت دارد زمانى كه انسان به سنّ چهل سالگى مى‏رسد و خوبيهايش از بديهايش بيشتر نيست شيطان پيشانيش را مى‏بوسد و مى‏گويد: «هذا وجه لايفلح»اين صورتى است كه رستگار نخواهد شد. اگر انسان چهل سال خواب باشد مى‏ميرد، اين صورتى است كه هرگز رستگار نمى‏شود. بنابراين اگر در سنين جوانى انسان از خواب غفلت بيدار شود خيلى استفاده مى‏كند چون جوانها همه‏ى كارها را مى‏توانند صحيح انجام بدهند. عبادت در جوانى ارزش دارد. ترك گناه در جوانى ارزش دارد. انسان اگر در جوانى توانست به سوى خدا حركت كند هم سبك بار و هم پر سرعت و هم قوى حركت مى‏كند امّا در سنين بالا، اوّلاً معلوم نيست موفّق بشود و بعد هم اگر موفّق شد براى آدم مثل ارزشى كه حركت جوان دارد، خيلى ارزش ندارد. فرد مسن را هم فكر نكنيد كه حتما بايد نود سالش باشد، اين طورى كه تعيين كرده‏اند از چهل ساله به بالا است. عمر انسان تا چهل سالگى در راه جوانى است و از آنجا بر مى‏گردد و سرازير مى‏شود. يك عدّه هستند كه خوابشان سنگين است و با صداى آرام بيدار نمى‏شوند با صداى خيلى قوى تكانى مى‏خورند. يك نفر تعريف مى‏كرد من هر شب ساعت را كوك مى‏كنم. آن هم ساعت زنگى با صداى قوى و مى‏گذارم بالاى سرم، صبح مى‏بينم ساعت در باغچه افتاده و مى‏فهمم خودم از صداى آن بدم آمده و در باغچه انداختم و متوجّه نشدم ساعت مرا بيدار كرده امّا يادم رفته. گاهى خواب اين قدر سنگين مى‏شود كه ديگر اين چنين شخصى دقّت روى كارها ندارد يعنى با اين همه سروصدايى كه در اطرافش هست بيدار نمى‏شود.گاهى سروصداى زيادى اطراف انسان هست، مواعظ هست در عين حال از خواب بيدار نمى‏شود. در آيات قرآن يكى از علائم مؤمنينى كه خواب هستند اين است كه وقتى قرآن براى آنها خوانده مى‏شود و يا ذكر نام خدا مى‏گردد از خواب غفلت بيدار مى‏شوند. اما برخى افراد در جلسات دينى با انسانهاى خوب سروكار دارند، پدر و مادر خوب، محيط خوب دارند، همه هم دارند توى سرش مى‏زنند كه بلند شود امّا خواب است، اين طور افراد خوابشان سنگين است و احتمالاً مرده‏اند و اگر در نهايت بيدار شدند معلوم است كه خوابشان سنگين بوده است. جوانها نگويند كه وقت زياد است انشاءاللّه كوشش بكنند كه راه خدا را در جوانى پيش بگيرند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شدت و ضعف خواب غفلت: 

همه‏ى افراد بشر اگر هدف از خلقتشان را نفهمند و به فكر تزكيه‏ى نفس نباشند خوابند، منتهى خوابها شدّت و ضعف دارد، مثل همين جنبه‏هاى ظاهرى، جنبه‏هاى باطنى هم همين طور است حضرت امير عليه‏السلام فرمود: «النّاس نيام» همه خوابند «فاذا ماتوا انتبهوا» وقتى بميرند بيدار مى‏شوند. خوابها را به چند بخش مى‏شود تقسيم كرد: 1 ـ خوابهاى عميق: مثل خوابهاى نيمه‏هاى شب در حالى كه انسان خيلى خسته باشد و شب هم يكى، دو ساعت خوابيده باشد چون اوايلى كه انسان مى‏خوابد خوابش زياد عميق نيست، وقتى هم كه سير خواب مى‏شود زياد عميق نيست ولى اگر انسان هم زياد خوابش بيايد و هم وسطهاى خوابش باشد،خيلى عميق است. در آنجا گاهى مى‏شود كه صداهاى زيادى بلند مى‏شود ولى انسان بيدار نمى‏شود امّا اگر تازه خوابيده باشد خير، يابه اندازه كافى خوابش را كرده باشد، زود بيدار مى‏شود ما هم در خواب غفلت در همين حاليم. در اوائل سن انسان زود از خواب بيدار مى‏شود جوانها خيلى زود از خواب بيدار مى‏شوند با يك صداى مختصر مى‏بينيد از خواب پريد، يكى هم وقتى انسان سير خوابش را كرده باشد زود بيدار مى‏شود البتّه اگر نمرده باشد، چون بعضى افراد وقتى مى‏خوابند آن قدر مى‏خوابند كه مى‏ميرند، امّا اگر هنوز خواب باشد و خوابش رابه اندازه كافى كرده باشد مثل پيرمردهايى كه خواب كاملى كرده‏اند و كارهايشان را در دنيا انجام داده‏اند از خواب ممكن است بپرند. شما نگوئيد ما پيرمردهايى را ديده‏ايم كه تبليغشان كرده‏ايم و از خواب غفلت بيدار نشده‏اند، آنها مرده‏اند. چون روايت دارد زمانى كه انسان به سنّ چهل سالگى مى‏رسد و خوبيهايش از بديهايش بيشتر نيست شيطان پيشانيش را مى‏بوسد و مى‏گويد: «هذا وجه لايفلح»اين صورتى است كه رستگار نخواهد شد. اگر انسان چهل سال خواب باشد مى‏ميرد، اين صورتى است كه هرگز رستگار نمى‏شود. بنابراين اگر در سنين جوانى انسان از خواب غفلت بيدار شود خيلى استفاده مى‏كند چون جوانها همه‏ى كارها را مى‏توانند صحيح انجام بدهند. عبادت در جوانى ارزش دارد. ترك گناه در جوانى ارزش دارد. انسان اگر در جوانى توانست به سوى خدا حركت كند هم سبك بار و هم پر سرعت و هم قوى حركت مى‏كند امّا در سنين بالا، اوّلاً معلوم نيست موفّق بشود و بعد هم اگر موفّق شد براى آدم مثل ارزشى كه حركت جوان دارد، خيلى ارزش ندارد. فرد مسن را هم فكر نكنيد كه حتما بايد نود سالش باشد، اين طورى كه تعيين كرده‏اند از چهل ساله به بالا است. عمر انسان تا چهل سالگى در راه جوانى است و از آنجا بر مى‏گردد و سرازير مى‏شود. يك عدّه هستند كه خوابشان سنگين است و با صداى آرام بيدار نمى‏شوند با صداى خيلى قوى تكانى مى‏خورند. يك نفر تعريف مى‏كرد من هر شب ساعت را كوك مى‏كنم. آن هم ساعت زنگى با صداى قوى و مى‏گذارم بالاى سرم، صبح مى‏بينم ساعت در باغچه افتاده و مى‏فهمم خودم از صداى آن بدم آمده و در باغچه انداختم و متوجّه نشدم ساعت مرا بيدار كرده امّا يادم رفته. گاهى خواب اين قدر سنگين مى‏شود كه ديگر اين چنين شخصى دقّت روى كارها ندارد يعنى با اين همه سروصدايى كه در اطرافش هست بيدار نمى‏شود.گاهى سروصداى زيادى اطراف انسان هست، مواعظ هست در عين حال از خواب بيدار نمى‏شود. در آيات قرآن يكى از علائم مؤمنينى كه خواب هستند اين است كه وقتى قرآن براى آنها خوانده مى‏شود و يا ذكر نام خدا مى‏گردد از خواب غفلت بيدار مى‏شوند. اما برخى افراد در جلسات دينى با انسانهاى خوب سروكار دارند، پدر و مادر خوب، محيط خوب دارند، همه هم دارند توى سرش مى‏زنند كه بلند شود امّا خواب است، اين طور افراد خوابشان سنگين است و احتمالاً مرده‏اند و اگر در نهايت بيدار شدند معلوم است كه خوابشان سنگين بوده است. جوانها نگويند كه وقت زياد است انشاءاللّه كوشش بكنند كه راه خدا را در جوانى پيش بگيرند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مراحل هفتگانه تزکیه نفس]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=347</link>
			<pubDate>Wed, 28 May 2008 18:08:45 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=347</guid>
			<description><![CDATA[عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید .  
چو دل را محرم اسرار کردند 
خموشی را امانت دار کردند 
مسئله نفس در مباحث عرفانی از مباحث محوری است ، چرا که در تمام مسائلی که عرفان مطرح می کند ، تزکیه و تصفیه نفس مورد توجّه قرار گرفته است . کسی که نفس سرکش را رام نکرده و غرایز و شهواتش را با برنامه های الهی مقیّد ننموده و از خود نگذشته و روی دل به سوی قبله حقیقی نکرده باشد ، هرگز نمی تواند در جمع عارفان الهی قرار گیرد . 
بی تردید تهذیب و تزکیه نفس از اهداف مهم و اساسی انبیای الهی بوده است . تمام بدبختی هایی که در دوره ی حیات ، گریبانگیر بشر است ، علّت ومنشأیی جز پیروی از هوای نفس نداشته و ندارد . 
از صاحب نفس شریره نمی توان توقّع خیر داشت و اگر خیری هم از او صادر شود به دایره حبط کشیده می شود . نفس مهذّب و تزکیه شده ، در آخرت آراسته به چهار سرمایه عظیم و ابدی می شود : 
۱) علم بدون جهل . 
۲) ثروت بدون فقر . 
۳) عزّت بی ذلّت . 
۴) حیات بی موت . 
آراستگی نفس به این چهار ویژه گی ارزشمند از ماده فلاح ، که برای تزکیه نفس ، در قرآن به کار رفته است استفاده می شود . چنانکه راغب اصفهانی در المفردات متذکّر شده است . 
( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا ) . 
« نفوس آلوده که نفوس ناقصه اند ، از خیر و رحمت محروم ، و از رسیدن به عنایت حضرت محبوب ممنوعند » . 
از اهمّ وظایف انسان که در رأس وظایف اوست ، مخالفت با خواسته های غیر مشروع نفس است . در آثار اسلامی از این مخالفت تعبیر به جهاد اکبر تعبیر شده است . عاشقان حق و ارادتمندان یار و سالکان طریق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جایی که بزرگمردی مانند رسول اسلام در دعاهای خود به پیشگاه محبوب عرضه می داشت : 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُروُرِ أَنْفُسِنا . راستی در صورت آلوده بودن نفس به رذایل ، و اسیر بودن به دست انواع گناهان آیا می توان دعوی محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! و آیا می توان خرد را بنده و مؤمن به او معرّفی کرد ؟! 
عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید . 
۱) نفس امّاره 
در این مرحله ـ چنانکه در سوره ی یوسف آیه ی ۵۳ به آن اشاره شده است ـ نفس حیوانی در زندگی انسان غلبه ی کامل و سلطه ی شدید دارد . با بودن حالت امّارهٔ بالسّوء ، نفس ناطقه به هیچ وجه نمی تواند رخسارهِ ملکوتی خود را تجلّی دهد . از نفس امّاره جز آثار حیوانیّت و بهمیّت سر نمی زند . همه ی کارها و حرکات و سکنات انسان در این مرتبه ، نشانی از طبیعت حیوانی است و نفس او همیشه به شرارت و بدی امر می کند . 
انسان آلوده به گناه نباید فراموش کند که رغبت ، میل و اشتهای به گناه ، از نشانه های مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسی که همواره انسان را به نافرمانی فرا می خواند ، خسارتِ جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت .از نظر قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام) انسان در این حال ، فرق چندانی با حیوان ندارد و بلکه در پاره ای خصوصیّاتِ حیوانی از حیوان نیز بدتر است . این نفس امّاره ی خطرناک امروزه در میان بیشترِ مردم روی زمین و حتّی در میان ملل به اصطلاح متمدّنی که غرق هوسرانی و شهوت پرستی هستند ، نفوذ و غلبه دارد و آنان در حیوانیّت از بسیاری از حیوانات برترند . 
انسان سالک در این مرحله ، با غلبه کردن بر قوّه های حیوانی و مادّیِ جسم که رابطه ی مستقیمی با نفس امّاره دارند سر و کار دارد و باید آنها را براساس فرامین و دستورهای شرعی رام نماید . 
۲) نفس لوّامه 
در این مرحله که آیه ی دوم سوره ی قیامت به آن اشاره دارد ، قوای عقلی کم کم شروع به نشو و نما می کند و انسان بیدار شده و میان کارهای نیک و بد تمیز می دهد .در این حال یک حسّ درونی او را از ارتکاب بدی باز می دارد ، ولی این امر درونی هنوز ضعیف است و تأثیر چندانی ندارد ، پس از ارتکاب هرکار بدی انسان را دچار یک نوع پشیمانی می کند . 
این توبیخ و ملامت از نفس حیوانی سر نمی زند ; و بطور قطع این ندا ، صدای نفس ناطقه و یا روح ملکوتی است که انسان را به کسب فضیلت دعوت می نماید . اینکه بیشتر بزرگان دین و اولیای مبین و عرفای آگاه ، گوشه نشینی و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دوری از زندگی روزانه را برای چند ساعت توصیه نموده اند ، فقط برای این است که انسان لحظاتی به خود آید و از وسوسه های نفس حیوانی آزاد و فارغ شود و تحریک های خارجی را فراموش نماید و آتش حرص ها و شهوت های خود را مدّتی خاموش سازد ، تا بتواند ندای آسمانی روح را از درون خود بشنود . سالک در این مرحله نیز باید به رام کردن ومطیع نمودن همان نیروهای مرموز نفس مشغول شود . 
۳) نفس ناطقه یا متفکّره 
در این مرحله قوّه ی تفکّر و تمیز در نفس انسانی به خوبی ظهور کرده و نشو و نمای محسوسی پیدا می کند . قدرت نفس در این مرحله ، نتیجه و محصول کوششی است که انسان نسبت به تربیت نفس و تهذیب و تزکیه آن داشته است : ( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) . « هرکس بکوشد ، بطورقطع به نفع خود کوشیده است » . سه مرحله ی فوق برای سالک ، دوره ی غلبه و تسلّط بر نفس است و وظیفه ی او مراقبت و هدایت و گاهی جنگ با نفس می باشد . 
باید سینه را به سختی ها و زحمت ها و رنج های فراوان سپر ساخت ، و به این معنا یقین داشت که هیچ رنج و دردی بی سود و بدون مزد نمی ماند . 
در این رنج ها و کوشش ها مقصود کشتن نفس نیست ; بلکه رام کردن او و انداختن قوایش در مجراهای جدید صالح سودمند و علوی است ، بطوری که همه ی هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحی ، خادم قلب پاک و اراده ی عقلی و الهی نفس ناطقه شوند . 
۴) نفس عاقله یا ملهمه 
در این مرحله قوّه ی تعقّل نشو و نمای کامل ، و با قوه ی اراده ی عقلی تجلّی و ظهور می کند . در این مرحله حاکم اصلی عقل است و به وسیله ی اراده ی عقلی ، احکام و اوامر عقل در همه ی شئون زندگی جاری خواهد گشت . 
( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) . این دوره را بنابر آیات فوق از این رو مرحله ی نفس ملهمه می توان نامید که در نفس سالک ، نخستین بار پرتو الهام ربّانی افکنده می شود . مرحله ی چهارم از آنجا که در میان سه مرحله ی اول و سه مرحله ی بعد برزخی است ، از این رو به موجب قانون تکامل و برزخیّت ، دارای اشکال و صور و قوای هر دو طرف ( مراحل ذکر شده و آنچه ذکر خواهد شد ) می باشد . 
در این مرحله قوای پست و حیوانی ، آخرین درجات قوّت و توان خود را به کار خواهند برد تا موقعیّت خود را نگاهداری کنند ، و از این حیث هم در دل سالک که مشغول تزکیه ی نفس است ، انقلاب ها و طوفان های بسیار قوی و بلکه خونین سر می زند ، ولی سرانجام قوای پست حیوانی و آمال و هوس های خود پرستانه ی نفسانی ، مغلوب انوار قاهره ی قوای برتر معنوی گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضیلت خواهد شد . 
چون این حقیقت در دل عارف ظهور کرد ، سکوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان او از فیض آسایش درونی و استراحت وجدانی که نتیجه ی پیروزی بر نفس حیوانی است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ی بر نفس را خواهد چشید . 
سالک در این مرحله ی از تزکیه ی نفس ، کم کم شروع به چیدن میوه ی شیرین زحمت ها ، کوشش ها ، ناکامی ها ، ریاضت ها و مقاومت هایی که با متانت و توکّل و ایمان تحمّل نموده می کند . 
( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) . « کسانی که در راه ما بکوشند آنان را به راههای خود راهنمائی می کنیم » . از این زمان است که سالک عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعیّت آن همه حقایق را که درباره ی مقام و حالات گوناگون تزکیه ی نفس ، مانند مکاشفات و الهام و جذبه و ذوق و اشتیاق شنیده بود ، حالا از روی یقین احساس  می نماید ، و قوّت قلب و قوّه ی توکّل و ایمان و اعتمادش بر الطاف و فیوضات و هدایتِ پروردگار ، روز به روز قوی تر می گردد . 
۵) نفس مطمئنّه 
در مرحله ی چهارم که شرح آن گذشت ، با وجود تکامل یافتن قوّه ی تعقّل و اراده ی عقلی ، باز زندگی انسان خواه فردی یا اجتماعی ، به کلّی از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند ، چرا که قوای نفسانی و حیوانی به کلّی ریشه کن نشده و به عبارت درست تر تبدیل به قوای روحانی نگشته و هنوز خام و نرسیده اند . 
از این رو در بیشتر اوقات ، همان قوای حیوانی بروز کرده و اظهار حیات و توان و قدرت خواهند نمود . 
این حال در مسیر زندگیِ سالک بارها پیش می آید ، و گاهی او را گرفتار وحشت و حیرت و نومیدی می سازد . ولی عارفان بینادلی که این مراحل را پشت سر گذاشته اند ، از پیدایش این احوال ما را آگاهی و دلداری داده اند . پس در این حال و در این حال برگشتها و تنزّلهای ناگهانی ، نباید دل از دست داد ، و نومید و مضطرب گردید ; بلکه باید به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهای پر اضطرار را پذیرفت و به رفع آنها کوشید . چرا که شرط سلوک و مقتضیّات تزکیه ی نفس همین است . ولی در این مرحله ی پنجم که نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود می گیرد ، طوری در مقام خویش استوار و برقرار خواهد بود که دیگر ترس لغزیدن ، سقوط ، مغلوب هوس ها ، فریب های نفس حیوانی و گرفتار وسوسه های شیطانی شدن باقی نخواهد ماند . 
آیینه ی غیب نمای دل عارف و آسمان زندگی اش از ابرهای سیاهِ دریای هوی و هوس ها پاک شده و ماهِ دلربایِ روحِ ملکوتی و با شکوه خود را در آن آسمان پاک تجلّی خواهد داد و نمونه های جلوه های روح سبحانی خواهد شد . 
در این مقام است که جنگ با نفس ، با پیروزی کامل عقل خاتمه می یابد ، و نفس حیوانی رام و فرمانبر سالک می شود و عارف از زنجیر هوس ها و تحریک ها و هیجان های شدید نفسانی آزاد می شود ، و حتی بدن هم پیرو اراده ی الهی او شده و یک راهوار باربرداری می گردد . 
۶) نفس راضیه 
این مرحله مقام عشق و وادی هیجان انگیز رضا و تسلیم است . در این مرحله نفس انسانی به محک امتحان سنجیده می شود ، و در بوته ی مصایب درونی و روحی ، در آتش شک و شبهه و تزلزل و بیم و امید که آنها را مغلوب کرده بود یک بار دیگر گداخته خواهد شد ; تا به کلّی صافی و خلوص خود را به دست آورد و پایدار شود . بنابراین ، این مرحله مقام فدای نفس و میدان جانبازی است ، نفس ناطقه ی انسانی باید شایستگی درک لطف ، محبّت ، عنایت ، فیض جبروتی و لاهوتی را به نمایش بگذارد . و در راه عشق خدایی برای فدا کردن خود نیز حاضر و بلکه مشتاق قد باشد . این مقام عرصه ی عشق بازی مجازی نیست ; بلکه در این جا با جان باید به طور حقیقی بازی کرد ، و حتّی هزاران جان را فدای نام و عشق محبوب نمود ، و پای کوبان و رقصان به پای دار وصل شتافت . 
در اینجاست که دیگر فرقی بین مشیّت آفریدگار و اراده ی بنده ی او نخواهد ماند ، و انسان از روی معرفت حقیقی اجرا کننده ی اراده ، بلکه یاری دهنده ی اجرای نقشه ی آفرینش و تکامل جهان خواهد گشت . 
این مرحله از یک طرف مقام فدای نفس و تسلیم و رضای محض است ، و از طرف دیگر هنگام تجلّی انوار کشف ، و الهام ، و وصال است . در این مقام دیگر سایه ی جدایی و پرده ی ناتوانی وجود ندارد ، زیرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگی باطنی و ظاهری عارف را فرامی گیرد و او خطی جز در رضای حق و تسلیم شدن به اوامر و اراده ی او نمی بیند و نمی شناسد . 
در این مقام انتظار وصل با شعله ی آتش جانسوز عشق ، همه ی نیروهای مخالف و اضداد طبیعت گداخته و با هم درآمیخته می شود و به قوّه های حیات بخش بندگی می گردند . 
۷) نفس مرضیّه 
این مرحله بالاترین و آخرین مقام کمال نفس انسانی است ، این مقام ، مقامِ وصل و یگانگی نفس ناطقه با روح است . 
در مرحله ی ششم ، رضا و خرسندی از طرف عاشق بود ، ولی عاشق از رضای معشوق به طور کامل مطمئن نبود و فقط آثاری از خرسندی محبوب را گاهی احساس می نمود ; ولی در مقام هفتم اطمینان قلبی برای نفس ناطقه حاصل می شود ، بدین جهت نفس در این مرتبه ، مرضیّه خوانده شده است ، به این معنی که خدای متعال نیز رضای خود را از نفس ناسوتی اظهار و عشق خود را به وی اثبات و اعلام می نماید . 
در این مقام ، نفس ناطقه با یقین عینی و بلکه با حقّ الیقین می داند و می فهمد که عشق دو طرفی است ; یعنی محبوب نیز پا بسته ی مهر او بوده است ; بلکه او شوریده تر از این مجنون ناسوتی است، چنانکه در حدیث قدسی آمده است : ای فرزند آدم ! من دلباخته ی توأم و این برای تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته ی من باش . آری ! در این مقام ، پرده از روی آن سرّ خفّی ، که آفریدگار شیفته ی آفریده ی خویش است ، از پیش چشم عارف برداشته می شود ، چنانکه از یکی از عارفان عاشق نقل شده که گفته بود : سی سال خدا را می طلبیدم ، سرانجام به این نتیجه رسیدم که او طالب بود و من مطلوب . 
احساس و ادراک رسیدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلکه هر دم که سالک در دل خود ذوق آن را خواهد چشید ، خود بزرگترین حظّ روحانی و فیض آسمانی و سرور جاودانی است . 
در این مقام است که نفس ناسوتی نه تنها ندای «أنت الحبیب وأنت المحبوب» را می شنود ; بلکه در صفات محبوب شرکت می کند ، زیرا در این مقام اراده و آرزوی عاشق و معشوق ، یعنی نفس ناطقه و حق ، یکی شده است . 
البتّه برای رسیدن به مرحله ی نهایی که مقام رضا است باید اراده و عمل را بعنوان سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدی که تنها از طریق انبیا و امامان به ما رسیده است . در این سیر و سفر پیروی کردن از دستورهای غیر خدا و مکتب های به اصطلاح عرفانیِ بشر ، عین گمراهی است و نه تنها آدمی را به جایی نمی رساند ; بلکه در وادی هلاکت انداخته و عمر او را ضایع می کند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید .  
چو دل را محرم اسرار کردند 
خموشی را امانت دار کردند 
مسئله نفس در مباحث عرفانی از مباحث محوری است ، چرا که در تمام مسائلی که عرفان مطرح می کند ، تزکیه و تصفیه نفس مورد توجّه قرار گرفته است . کسی که نفس سرکش را رام نکرده و غرایز و شهواتش را با برنامه های الهی مقیّد ننموده و از خود نگذشته و روی دل به سوی قبله حقیقی نکرده باشد ، هرگز نمی تواند در جمع عارفان الهی قرار گیرد . 
بی تردید تهذیب و تزکیه نفس از اهداف مهم و اساسی انبیای الهی بوده است . تمام بدبختی هایی که در دوره ی حیات ، گریبانگیر بشر است ، علّت ومنشأیی جز پیروی از هوای نفس نداشته و ندارد . 
از صاحب نفس شریره نمی توان توقّع خیر داشت و اگر خیری هم از او صادر شود به دایره حبط کشیده می شود . نفس مهذّب و تزکیه شده ، در آخرت آراسته به چهار سرمایه عظیم و ابدی می شود : 
۱) علم بدون جهل . 
۲) ثروت بدون فقر . 
۳) عزّت بی ذلّت . 
۴) حیات بی موت . 
آراستگی نفس به این چهار ویژه گی ارزشمند از ماده فلاح ، که برای تزکیه نفس ، در قرآن به کار رفته است استفاده می شود . چنانکه راغب اصفهانی در المفردات متذکّر شده است . 
( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا ) . 
« نفوس آلوده که نفوس ناقصه اند ، از خیر و رحمت محروم ، و از رسیدن به عنایت حضرت محبوب ممنوعند » . 
از اهمّ وظایف انسان که در رأس وظایف اوست ، مخالفت با خواسته های غیر مشروع نفس است . در آثار اسلامی از این مخالفت تعبیر به جهاد اکبر تعبیر شده است . عاشقان حق و ارادتمندان یار و سالکان طریق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جایی که بزرگمردی مانند رسول اسلام در دعاهای خود به پیشگاه محبوب عرضه می داشت : 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُروُرِ أَنْفُسِنا . راستی در صورت آلوده بودن نفس به رذایل ، و اسیر بودن به دست انواع گناهان آیا می توان دعوی محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! و آیا می توان خرد را بنده و مؤمن به او معرّفی کرد ؟! 
عارفانِ عاشق ، برای نفس هفت منزل برشمرده اند که باید برای رسیدن به مقصود ، به درجه ی نهایی آن ، که حالت مرضیّه بودن است رسید . 
۱) نفس امّاره 
در این مرحله ـ چنانکه در سوره ی یوسف آیه ی ۵۳ به آن اشاره شده است ـ نفس حیوانی در زندگی انسان غلبه ی کامل و سلطه ی شدید دارد . با بودن حالت امّارهٔ بالسّوء ، نفس ناطقه به هیچ وجه نمی تواند رخسارهِ ملکوتی خود را تجلّی دهد . از نفس امّاره جز آثار حیوانیّت و بهمیّت سر نمی زند . همه ی کارها و حرکات و سکنات انسان در این مرتبه ، نشانی از طبیعت حیوانی است و نفس او همیشه به شرارت و بدی امر می کند . 
انسان آلوده به گناه نباید فراموش کند که رغبت ، میل و اشتهای به گناه ، از نشانه های مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسی که همواره انسان را به نافرمانی فرا می خواند ، خسارتِ جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت .از نظر قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام) انسان در این حال ، فرق چندانی با حیوان ندارد و بلکه در پاره ای خصوصیّاتِ حیوانی از حیوان نیز بدتر است . این نفس امّاره ی خطرناک امروزه در میان بیشترِ مردم روی زمین و حتّی در میان ملل به اصطلاح متمدّنی که غرق هوسرانی و شهوت پرستی هستند ، نفوذ و غلبه دارد و آنان در حیوانیّت از بسیاری از حیوانات برترند . 
انسان سالک در این مرحله ، با غلبه کردن بر قوّه های حیوانی و مادّیِ جسم که رابطه ی مستقیمی با نفس امّاره دارند سر و کار دارد و باید آنها را براساس فرامین و دستورهای شرعی رام نماید . 
۲) نفس لوّامه 
در این مرحله که آیه ی دوم سوره ی قیامت به آن اشاره دارد ، قوای عقلی کم کم شروع به نشو و نما می کند و انسان بیدار شده و میان کارهای نیک و بد تمیز می دهد .در این حال یک حسّ درونی او را از ارتکاب بدی باز می دارد ، ولی این امر درونی هنوز ضعیف است و تأثیر چندانی ندارد ، پس از ارتکاب هرکار بدی انسان را دچار یک نوع پشیمانی می کند . 
این توبیخ و ملامت از نفس حیوانی سر نمی زند ; و بطور قطع این ندا ، صدای نفس ناطقه و یا روح ملکوتی است که انسان را به کسب فضیلت دعوت می نماید . اینکه بیشتر بزرگان دین و اولیای مبین و عرفای آگاه ، گوشه نشینی و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دوری از زندگی روزانه را برای چند ساعت توصیه نموده اند ، فقط برای این است که انسان لحظاتی به خود آید و از وسوسه های نفس حیوانی آزاد و فارغ شود و تحریک های خارجی را فراموش نماید و آتش حرص ها و شهوت های خود را مدّتی خاموش سازد ، تا بتواند ندای آسمانی روح را از درون خود بشنود . سالک در این مرحله نیز باید به رام کردن ومطیع نمودن همان نیروهای مرموز نفس مشغول شود . 
۳) نفس ناطقه یا متفکّره 
در این مرحله قوّه ی تفکّر و تمیز در نفس انسانی به خوبی ظهور کرده و نشو و نمای محسوسی پیدا می کند . قدرت نفس در این مرحله ، نتیجه و محصول کوششی است که انسان نسبت به تربیت نفس و تهذیب و تزکیه آن داشته است : ( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) . « هرکس بکوشد ، بطورقطع به نفع خود کوشیده است » . سه مرحله ی فوق برای سالک ، دوره ی غلبه و تسلّط بر نفس است و وظیفه ی او مراقبت و هدایت و گاهی جنگ با نفس می باشد . 
باید سینه را به سختی ها و زحمت ها و رنج های فراوان سپر ساخت ، و به این معنا یقین داشت که هیچ رنج و دردی بی سود و بدون مزد نمی ماند . 
در این رنج ها و کوشش ها مقصود کشتن نفس نیست ; بلکه رام کردن او و انداختن قوایش در مجراهای جدید صالح سودمند و علوی است ، بطوری که همه ی هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحی ، خادم قلب پاک و اراده ی عقلی و الهی نفس ناطقه شوند . 
۴) نفس عاقله یا ملهمه 
در این مرحله قوّه ی تعقّل نشو و نمای کامل ، و با قوه ی اراده ی عقلی تجلّی و ظهور می کند . در این مرحله حاکم اصلی عقل است و به وسیله ی اراده ی عقلی ، احکام و اوامر عقل در همه ی شئون زندگی جاری خواهد گشت . 
( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) . این دوره را بنابر آیات فوق از این رو مرحله ی نفس ملهمه می توان نامید که در نفس سالک ، نخستین بار پرتو الهام ربّانی افکنده می شود . مرحله ی چهارم از آنجا که در میان سه مرحله ی اول و سه مرحله ی بعد برزخی است ، از این رو به موجب قانون تکامل و برزخیّت ، دارای اشکال و صور و قوای هر دو طرف ( مراحل ذکر شده و آنچه ذکر خواهد شد ) می باشد . 
در این مرحله قوای پست و حیوانی ، آخرین درجات قوّت و توان خود را به کار خواهند برد تا موقعیّت خود را نگاهداری کنند ، و از این حیث هم در دل سالک که مشغول تزکیه ی نفس است ، انقلاب ها و طوفان های بسیار قوی و بلکه خونین سر می زند ، ولی سرانجام قوای پست حیوانی و آمال و هوس های خود پرستانه ی نفسانی ، مغلوب انوار قاهره ی قوای برتر معنوی گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضیلت خواهد شد . 
چون این حقیقت در دل عارف ظهور کرد ، سکوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان او از فیض آسایش درونی و استراحت وجدانی که نتیجه ی پیروزی بر نفس حیوانی است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ی بر نفس را خواهد چشید . 
سالک در این مرحله ی از تزکیه ی نفس ، کم کم شروع به چیدن میوه ی شیرین زحمت ها ، کوشش ها ، ناکامی ها ، ریاضت ها و مقاومت هایی که با متانت و توکّل و ایمان تحمّل نموده می کند . 
( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) . « کسانی که در راه ما بکوشند آنان را به راههای خود راهنمائی می کنیم » . از این زمان است که سالک عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعیّت آن همه حقایق را که درباره ی مقام و حالات گوناگون تزکیه ی نفس ، مانند مکاشفات و الهام و جذبه و ذوق و اشتیاق شنیده بود ، حالا از روی یقین احساس  می نماید ، و قوّت قلب و قوّه ی توکّل و ایمان و اعتمادش بر الطاف و فیوضات و هدایتِ پروردگار ، روز به روز قوی تر می گردد . 
۵) نفس مطمئنّه 
در مرحله ی چهارم که شرح آن گذشت ، با وجود تکامل یافتن قوّه ی تعقّل و اراده ی عقلی ، باز زندگی انسان خواه فردی یا اجتماعی ، به کلّی از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند ، چرا که قوای نفسانی و حیوانی به کلّی ریشه کن نشده و به عبارت درست تر تبدیل به قوای روحانی نگشته و هنوز خام و نرسیده اند . 
از این رو در بیشتر اوقات ، همان قوای حیوانی بروز کرده و اظهار حیات و توان و قدرت خواهند نمود . 
این حال در مسیر زندگیِ سالک بارها پیش می آید ، و گاهی او را گرفتار وحشت و حیرت و نومیدی می سازد . ولی عارفان بینادلی که این مراحل را پشت سر گذاشته اند ، از پیدایش این احوال ما را آگاهی و دلداری داده اند . پس در این حال و در این حال برگشتها و تنزّلهای ناگهانی ، نباید دل از دست داد ، و نومید و مضطرب گردید ; بلکه باید به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهای پر اضطرار را پذیرفت و به رفع آنها کوشید . چرا که شرط سلوک و مقتضیّات تزکیه ی نفس همین است . ولی در این مرحله ی پنجم که نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود می گیرد ، طوری در مقام خویش استوار و برقرار خواهد بود که دیگر ترس لغزیدن ، سقوط ، مغلوب هوس ها ، فریب های نفس حیوانی و گرفتار وسوسه های شیطانی شدن باقی نخواهد ماند . 
آیینه ی غیب نمای دل عارف و آسمان زندگی اش از ابرهای سیاهِ دریای هوی و هوس ها پاک شده و ماهِ دلربایِ روحِ ملکوتی و با شکوه خود را در آن آسمان پاک تجلّی خواهد داد و نمونه های جلوه های روح سبحانی خواهد شد . 
در این مقام است که جنگ با نفس ، با پیروزی کامل عقل خاتمه می یابد ، و نفس حیوانی رام و فرمانبر سالک می شود و عارف از زنجیر هوس ها و تحریک ها و هیجان های شدید نفسانی آزاد می شود ، و حتی بدن هم پیرو اراده ی الهی او شده و یک راهوار باربرداری می گردد . 
۶) نفس راضیه 
این مرحله مقام عشق و وادی هیجان انگیز رضا و تسلیم است . در این مرحله نفس انسانی به محک امتحان سنجیده می شود ، و در بوته ی مصایب درونی و روحی ، در آتش شک و شبهه و تزلزل و بیم و امید که آنها را مغلوب کرده بود یک بار دیگر گداخته خواهد شد ; تا به کلّی صافی و خلوص خود را به دست آورد و پایدار شود . بنابراین ، این مرحله مقام فدای نفس و میدان جانبازی است ، نفس ناطقه ی انسانی باید شایستگی درک لطف ، محبّت ، عنایت ، فیض جبروتی و لاهوتی را به نمایش بگذارد . و در راه عشق خدایی برای فدا کردن خود نیز حاضر و بلکه مشتاق قد باشد . این مقام عرصه ی عشق بازی مجازی نیست ; بلکه در این جا با جان باید به طور حقیقی بازی کرد ، و حتّی هزاران جان را فدای نام و عشق محبوب نمود ، و پای کوبان و رقصان به پای دار وصل شتافت . 
در اینجاست که دیگر فرقی بین مشیّت آفریدگار و اراده ی بنده ی او نخواهد ماند ، و انسان از روی معرفت حقیقی اجرا کننده ی اراده ، بلکه یاری دهنده ی اجرای نقشه ی آفرینش و تکامل جهان خواهد گشت . 
این مرحله از یک طرف مقام فدای نفس و تسلیم و رضای محض است ، و از طرف دیگر هنگام تجلّی انوار کشف ، و الهام ، و وصال است . در این مقام دیگر سایه ی جدایی و پرده ی ناتوانی وجود ندارد ، زیرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگی باطنی و ظاهری عارف را فرامی گیرد و او خطی جز در رضای حق و تسلیم شدن به اوامر و اراده ی او نمی بیند و نمی شناسد . 
در این مقام انتظار وصل با شعله ی آتش جانسوز عشق ، همه ی نیروهای مخالف و اضداد طبیعت گداخته و با هم درآمیخته می شود و به قوّه های حیات بخش بندگی می گردند . 
۷) نفس مرضیّه 
این مرحله بالاترین و آخرین مقام کمال نفس انسانی است ، این مقام ، مقامِ وصل و یگانگی نفس ناطقه با روح است . 
در مرحله ی ششم ، رضا و خرسندی از طرف عاشق بود ، ولی عاشق از رضای معشوق به طور کامل مطمئن نبود و فقط آثاری از خرسندی محبوب را گاهی احساس می نمود ; ولی در مقام هفتم اطمینان قلبی برای نفس ناطقه حاصل می شود ، بدین جهت نفس در این مرتبه ، مرضیّه خوانده شده است ، به این معنی که خدای متعال نیز رضای خود را از نفس ناسوتی اظهار و عشق خود را به وی اثبات و اعلام می نماید . 
در این مقام ، نفس ناطقه با یقین عینی و بلکه با حقّ الیقین می داند و می فهمد که عشق دو طرفی است ; یعنی محبوب نیز پا بسته ی مهر او بوده است ; بلکه او شوریده تر از این مجنون ناسوتی است، چنانکه در حدیث قدسی آمده است : ای فرزند آدم ! من دلباخته ی توأم و این برای تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته ی من باش . آری ! در این مقام ، پرده از روی آن سرّ خفّی ، که آفریدگار شیفته ی آفریده ی خویش است ، از پیش چشم عارف برداشته می شود ، چنانکه از یکی از عارفان عاشق نقل شده که گفته بود : سی سال خدا را می طلبیدم ، سرانجام به این نتیجه رسیدم که او طالب بود و من مطلوب . 
احساس و ادراک رسیدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلکه هر دم که سالک در دل خود ذوق آن را خواهد چشید ، خود بزرگترین حظّ روحانی و فیض آسمانی و سرور جاودانی است . 
در این مقام است که نفس ناسوتی نه تنها ندای «أنت الحبیب وأنت المحبوب» را می شنود ; بلکه در صفات محبوب شرکت می کند ، زیرا در این مقام اراده و آرزوی عاشق و معشوق ، یعنی نفس ناطقه و حق ، یکی شده است . 
البتّه برای رسیدن به مرحله ی نهایی که مقام رضا است باید اراده و عمل را بعنوان سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدی که تنها از طریق انبیا و امامان به ما رسیده است . در این سیر و سفر پیروی کردن از دستورهای غیر خدا و مکتب های به اصطلاح عرفانیِ بشر ، عین گمراهی است و نه تنها آدمی را به جایی نمی رساند ; بلکه در وادی هلاکت انداخته و عمر او را ضایع می کند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روشهای درمان چاقی (قسمت 2: ايندکس گليسميک غذاها)]]></title>
			<link>http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=346</link>
			<pubDate>Tue, 27 May 2008 20:06:38 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.rahemianbor.com/showthread.php?tid=346</guid>
			<description><![CDATA[روشهای درمان چاقی (قسمت 2: ايندکس گليسميک غذاها)

 چگونه مصرف غذاهایی با ايندکس گليسميک پایین به کاهش وزن کمک می کند ؟
 
** در جدول انتهای متن جدول کاملی از غداها به همراه ايندکس گليسميک آنها داده شده است) **
 
ايندکس گليسميک                        Glycemic Index
 
در اين بخش از کلمه ی کربو هيدرات به جای کلمه ی "قند" استفاده می گردد. همچنين گلوکز يک قند ساده ی شش کربنی است، و قند خون نيز همان قند گلوکز می باشد.
 
ايندکس گليسميک:
 
مقياسی است که نشان دهنده ی ميزان افزايش سطح گلوکز خون پس از مصرف غذا های کربوهيدراتی می باشد. ايندکس گليسميک قند سفيد، يا نان سفيد برابر با 100 می باشد، که اين به عنوان واحد ايندکس گليسميک در نظر گرفته می شود. ايندکس گليسميک بقيه ی مواد غذايی کربوهيدراتدار، با مقایسه با این واحد؛ و نیز بر اساس اين که سطح گلوکز خون پس از مصرف آنها تا چه  اندازه افزايش می یابد سنجيده می شود.
پس از مصرف يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار، گلوکز موجود در  این ماده ی غذايی، در حين عمل هضم شکسته شده، و انرژی موجود در آن آزاد، و برای انجام فعاليت های مختلف توسط بدن مورد استفاده قرار می گيرد. کربوهيدرات های موجود در مواد غذايی پس از شکسته شدن توسط بدن، به جريان خون وارد شده؛ که اين منجر به افزايش سطح قند خون می گردد.
 
واکنش گليسميک:
 
به سرعتی که يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار قادر به افزايش سطح قند خون می باشد اطلاق میگردد. هر چه يک ماده ی غذايی کربوهيدراتدار سطح قند خون را سريع تر افزايش دهد واکنش گليسميک آن ماده نیز بالا تر خواهد بود.
دانستن ايندکس گليسميک غذا ها بسيار حائز اهميت می باشد. بدين ترتيب انتخاب غذا های دارای ايندکس گليسميک پايين در مقابل غذا هايی با ايندکس گليسميک بالا به کاهش وزن کمک بسياری  خواهد نمود.
 
غذا های دارای ايندکس گليسميک پايين
 
گوارش، و نیز هضم اين دسته از ترکيبات توسط دستگاه گوارشی بدن آرام تر از گوارش غذا های دارای ايندکس گليسميک بالا انجام می گيرد. بدين واسطه نيز، کربوهيدرات های موجود در اين گونه غذا ها با سرعت کمتری شکسته شده، و انرژی تولید شده از شکسته شدن اين ترکيبات نیز به طور تدریجی، و نیز در طول مدت زمان طولانی تری در بدن آزاد می گردد.
به هنگام مصرف يک ماده ی غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا، ترکيبات کربوهيدراتی موجود در اين ماده ی غذا يی به سرعت توسط بدن شکسته می شوند. اين ترکيبات کربوهيدراتی پس از تجزيه شدن توسط آنزيم های گوارشی بدن، به قند های ساده از جمله به قند گلوکز تبديل میگردند. قند گلوکز همان قند خون می باشد، و در تست های کلينيکال نيز معيار سنجش قند خون سطح قند گلوکز موجود در خون می باشد.
 ترکيبات کربوهيدراتی پس از تجزيه، و نیز تبديل شدن به قند های ساده از جمله قند گلوکز، وارد جريان خون شده، و بدين واسطه منجر به افزايش سطح قند خون خواهند گشت. بديهی است که هر چه کربوهيدراتهای موجود در يک نوع ماده ی غذايی سريعتر توسط بدن به قند های ساده تجزيه گردند، توانايی آن ماده ی غذايی در افزايش سطح قند خون بیشتر خواهد بود. بدین واسطه نیز، مصرف مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک بالا موجب افزايش سريع قند خون می گردد. هرچه ايندکس گليسميک غذاها بالا تر باشد، سرعت آنها در افزايش قند خون نيز بيشتر خواهد بود.
به طور کلی، غذاهايی که قند خون را به سرعت افزايش می دهند دارای ايندکس گليسميک بالا، و در مقابل غذاهايی که سطح قند خون را به آهستگی افزايش می دهند دارای ايندکس گليسميک پايينی می باشند.
و نکته ی مهم اين است که هر چه ايندکس گليسميک يک نوع ماده ی کربوهيدراتدار پايين تر باشد کيفيت آن نيز برتر خواهد بود. (کيفيت  یک واژه ی مطلق نمی باشد. در اينجا کيفيت، به توانايی کربوهيدرات در کمک به کاهش وزن بدن اطلاق می گردد. و بديهی است که به عنوان مثال در هنگام ورود يک بيمار دیابتی به کمای ناشی از شوک اينسولين بايستی از گلوکز خالص که دارای بالا ترين مقدار ايندکس گليسميک می باشد استفاده نمود؛ تا سطح قند خون بيمار را هرچه سريعتر به حالات طبيعی برگرداند)
 
چرا برخی از انواع مواد غذايی دارای ايندکس گليسميک پايين تری می باشند؟
 
کربوهيدرات های موجود در اين گونه از مواد غذايی اغلب با مقادير بالايی از فيبر همراه می باشند. فيبر سرعت جذب قندهای ساده به جريان خون را کاهش می دهد. هر چه قند گلوکز کند تر وارد خون شود سطح قند خون نيز آرامتر افزايش خواهد یافت.
حال آنکه، کربوهيدرات های دارای ايندکس گليسميک بالا معمولا در مواد غذا يی پروسه شده يافت می شوند و مواد غذا يی پروسه شده نيز اغلب عاری از هرگونه فيبر (سلولز) می باشند.
 
به چه علت مصرف کربوهيدراتهای با ايندکس گليسميک بالا به افزايش وزن کمک میکند؟
 
در اين قسمت به توضيح در مورد واکنش های بيوشيميايی ناشی از افزايش قند خو