Sunday 03 Feb , 03:28 AM
بسم الله الرحمن الرحيم:
اگر بگوييد: براى دور ساختن شيطان چه تدبيرى بايد كرد و آيا ذكر خداى متعال و گفتن (( لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم )) كافى است ، بايد بدانيد كه چاره دفع شيطان بستن راه هاى ورود شيطان و پاك كردن دل از صفات نكوهيده است و ذكر آنها طولانى مى شود و هدف ما در اين بخش از كتاب شرح درمان صفاتى است كه آدمى را هلاك مى كند و شرح هر صفتى نياز به يك كتاب جداگانه دارد، چنان كه به خواست خدا شرحش خواهد آمد، آرى هرگاه ريشه اين صفات را از دل بركنى شيطان به دل وارد مى شود ولى در آن جا نمى ماند و ياد خدا مانع رفت و آمد او مى شود، زيرا حقيقت ذكر خدا در دل جايگزين نمى شود مگر پس از آباد شدن دل به تقوا و پاك شدن دل از صفات نكوهيده ، وگرنه اين خدا حديث نفس است و بر دل حكومت ندارد و سلطه شيطان را دفع نمى كند، از اين رو خداى متعال فرمود: (( ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا. )) خداوند در اين آيه آنگاه كه شيطان آهنگ دل انسانى را مى كند ياد خدا را به پرهيزكاران اختصاص داده است . شيطان همانند سگ گرسنه اى است كه به تو نزديك مى شود و اگر در دستت گوشت و نانى نباشد و او را از خود برانى از تو منزجر مى شود و يك فرياد او را دفع مى كند و اگر در دستت نان و گوشت باش و سگ هم گرسنه حمله مى كند و با فرياد دفع نمى شود، بنابراين دلى كه خالى از غذاى شيطان است تنها با ياد خدا شيطان از آن منزجر مى شود، ولى اگر شهوت بر دل غالب شود ذكر خدا نمى تواند شيطان را از درون دل بيرون كند، پس شيطان در درون دل مستقر مى شود. امّا دلهاى تقوا پيشگان را كه از هوى و صفات نكوهيده خالى است ، شيطان به خاطر شهوتها نمى كوبد بلكه آنگاه آن را مى كوبد كه غافل و از ياد خدا خالى باشد، و هرگاه به ياد خدا برگردد شيطان دور مى شود. دليل آن يكى گفتار خداى متعال : (( فاستعذ بااللّه . )) و ديگر آيات و رواياتى است كه راجع به ذكر (خدا) وارد شده است . پس اگر انتظار دارى كه به محض ياد خدا شيطان از تو دور شود چنان كه از تقوا پيشگان دور مى شود، انتظار محالى است و مانند كسى هستى كه انتظار دارد پيش از پرهيز در حالى كه معده پر از غذاست دوا بخورد و سودمند واقع شود همان طور كه نوشيدن دوا براى كسى كه پرهيز كرده و معده را تهى ساخته سودمند واقع مى شود، يا خدا دواست و تقوا پرهيزى است كه دل را از شهوت ها خالى مى كند. پس هرگاه ياد خدا وارد دلى شود كه فارغ از غير خداست ، شيطان از آن دور مى شود چنان كه بيمارى با وارد شدن دوا به معده خالى از غذا برطرف مى شود. خداى متعال فرموده است : (( ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب . )) و نيز فرمود: (( كتب عليه انه من توليه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير. ))
هر كس با علمش به شيطان كمك كند دوست اوست ، اگر چه با زبان خدا را ياد كند، اگر مى گويى : حديث ياد شده بطور مطلق دلالت دارد كه ذكر خدا شيطان را دور مى كند، بايد درك كنى كه بيشتر ادله عامى كه در شرع آمده در شرايطى خاص استثنائاتى دارد كه علماى دين آن را مى دانند. پس به خودت بنگر كه شنيدن مانند ديدن نيست و بينديش كه آخرين درجه ذكر خدا و عبادصلّى اللّه عليه و آله همان نماز توست . پس مراقب دلت باش كه در حال نماز چگونه شيطان آن را به طرف بازارها و حساب خريداران و پاسخ دشمنان مى كشاند و چگونه تو را به دره هاى دنيا و جاهاى خطرناك آن مى برد تا آنجا كه هر چه از امور دنيا را فراموش كرده اى فقط در نماز به ياد مى آورى و شيطان فقط در نماز به قلبت يورش مى آورد. نماز محك دلهاست و در حال نماز است كه بديها و خوبيهاى دل آشكار مى شود. بنابراين نماز از دلهايى كه آلوده به شهوتهاى دنيوى است قبول نمى شود و ناچار شيطان را از تو دفع نمى كند، بلكه گاه وسوسه ات را زيادتر مى كند چنان كه گاه پيش از پرهيز، ضرر دوا براى تو بيشتر است ، پس اگر بخواهى كه از شيطان رها شوى پيش از آن به وسيله تقوا پرهيز كن سپس داروى ياد خدا را به دنبال آن بياور كه شيطان از تو خواهد گريخت . از اين رو وهب بن منبّه گفته است : تقوا پيشه كن و شيطان را آشكارا دشنام مده در حالى كه در نهان دوست اويى و از او اطاعت مى كنى . يكى از بزرگان گويد: شگفتا از كسى كه خدا را پس از آگاهى از احسانش معصيت مى كند و از شيطان لعين فرمان مى برد حال آن كه از سركشى او آگاه است ، همان طورى كه خداى متعال فرموده است : (( ادعونى استجب لكم )) تو خداى را مى خوانى ولى به تو پاسخ نمى دهد؛ همچينين خدا را ياد مى كنى امّا شيطان از تو نمى گريزد براى اين كه شروط ذكر و دعا در تو نيست .
به ابراهيم بن ادهم گفته شد: ما را چه شده كه دعا مى كنيم و دعايمان مستجاب نمى شود با آن كه خداى متعال فرموده است : (( ادعونى استجب لكم ؟ )) گفت : براى اين كه دلهاى شما مرده است ، سؤ ال شد: چه چيز دل ما را ميرانده است ؟ گفت : هشت خصلت : 1-حق خدا را شناختيد ولى حقش را ادا نكرديد 2-قرآن را مى خوانيد و به حدود آن عمل نمى كنيد. 3-گفتيد پيامبر خدا را دوست مى داريم و سنت او را ترك كرديد، 4-گفتيد: از مرگ مى ترسيم و آماده مرگ نشديد، 5-خداى سبحان فرمود: (( ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا )) شما با شيطان در گناهان توافق كرديد، 6-گفتيد: از دوزخ مى ترسيم و بدنهايتان در آن افكنديد، 7-گفتيد: بهشت را دوست داريم و براى آن كار نكرديد، 8-چون از بستر خود برخاستيد عيبهايتان را پشت سر انداختيد و عيبهاى مردم را در برابرتان قرار داديد در نتيجه پروردگارتان را به خشم آورديد. پس چگونه خدا جوابتان را بدهد؟ محمد
اگر بگوييد: براى دور ساختن شيطان چه تدبيرى بايد كرد و آيا ذكر خداى متعال و گفتن (( لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم )) كافى است ، بايد بدانيد كه چاره دفع شيطان بستن راه هاى ورود شيطان و پاك كردن دل از صفات نكوهيده است و ذكر آنها طولانى مى شود و هدف ما در اين بخش از كتاب شرح درمان صفاتى است كه آدمى را هلاك مى كند و شرح هر صفتى نياز به يك كتاب جداگانه دارد، چنان كه به خواست خدا شرحش خواهد آمد، آرى هرگاه ريشه اين صفات را از دل بركنى شيطان به دل وارد مى شود ولى در آن جا نمى ماند و ياد خدا مانع رفت و آمد او مى شود، زيرا حقيقت ذكر خدا در دل جايگزين نمى شود مگر پس از آباد شدن دل به تقوا و پاك شدن دل از صفات نكوهيده ، وگرنه اين خدا حديث نفس است و بر دل حكومت ندارد و سلطه شيطان را دفع نمى كند، از اين رو خداى متعال فرمود: (( ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا. )) خداوند در اين آيه آنگاه كه شيطان آهنگ دل انسانى را مى كند ياد خدا را به پرهيزكاران اختصاص داده است . شيطان همانند سگ گرسنه اى است كه به تو نزديك مى شود و اگر در دستت گوشت و نانى نباشد و او را از خود برانى از تو منزجر مى شود و يك فرياد او را دفع مى كند و اگر در دستت نان و گوشت باش و سگ هم گرسنه حمله مى كند و با فرياد دفع نمى شود، بنابراين دلى كه خالى از غذاى شيطان است تنها با ياد خدا شيطان از آن منزجر مى شود، ولى اگر شهوت بر دل غالب شود ذكر خدا نمى تواند شيطان را از درون دل بيرون كند، پس شيطان در درون دل مستقر مى شود. امّا دلهاى تقوا پيشگان را كه از هوى و صفات نكوهيده خالى است ، شيطان به خاطر شهوتها نمى كوبد بلكه آنگاه آن را مى كوبد كه غافل و از ياد خدا خالى باشد، و هرگاه به ياد خدا برگردد شيطان دور مى شود. دليل آن يكى گفتار خداى متعال : (( فاستعذ بااللّه . )) و ديگر آيات و رواياتى است كه راجع به ذكر (خدا) وارد شده است . پس اگر انتظار دارى كه به محض ياد خدا شيطان از تو دور شود چنان كه از تقوا پيشگان دور مى شود، انتظار محالى است و مانند كسى هستى كه انتظار دارد پيش از پرهيز در حالى كه معده پر از غذاست دوا بخورد و سودمند واقع شود همان طور كه نوشيدن دوا براى كسى كه پرهيز كرده و معده را تهى ساخته سودمند واقع مى شود، يا خدا دواست و تقوا پرهيزى است كه دل را از شهوت ها خالى مى كند. پس هرگاه ياد خدا وارد دلى شود كه فارغ از غير خداست ، شيطان از آن دور مى شود چنان كه بيمارى با وارد شدن دوا به معده خالى از غذا برطرف مى شود. خداى متعال فرموده است : (( ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب . )) و نيز فرمود: (( كتب عليه انه من توليه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير. ))
هر كس با علمش به شيطان كمك كند دوست اوست ، اگر چه با زبان خدا را ياد كند، اگر مى گويى : حديث ياد شده بطور مطلق دلالت دارد كه ذكر خدا شيطان را دور مى كند، بايد درك كنى كه بيشتر ادله عامى كه در شرع آمده در شرايطى خاص استثنائاتى دارد كه علماى دين آن را مى دانند. پس به خودت بنگر كه شنيدن مانند ديدن نيست و بينديش كه آخرين درجه ذكر خدا و عبادصلّى اللّه عليه و آله همان نماز توست . پس مراقب دلت باش كه در حال نماز چگونه شيطان آن را به طرف بازارها و حساب خريداران و پاسخ دشمنان مى كشاند و چگونه تو را به دره هاى دنيا و جاهاى خطرناك آن مى برد تا آنجا كه هر چه از امور دنيا را فراموش كرده اى فقط در نماز به ياد مى آورى و شيطان فقط در نماز به قلبت يورش مى آورد. نماز محك دلهاست و در حال نماز است كه بديها و خوبيهاى دل آشكار مى شود. بنابراين نماز از دلهايى كه آلوده به شهوتهاى دنيوى است قبول نمى شود و ناچار شيطان را از تو دفع نمى كند، بلكه گاه وسوسه ات را زيادتر مى كند چنان كه گاه پيش از پرهيز، ضرر دوا براى تو بيشتر است ، پس اگر بخواهى كه از شيطان رها شوى پيش از آن به وسيله تقوا پرهيز كن سپس داروى ياد خدا را به دنبال آن بياور كه شيطان از تو خواهد گريخت . از اين رو وهب بن منبّه گفته است : تقوا پيشه كن و شيطان را آشكارا دشنام مده در حالى كه در نهان دوست اويى و از او اطاعت مى كنى . يكى از بزرگان گويد: شگفتا از كسى كه خدا را پس از آگاهى از احسانش معصيت مى كند و از شيطان لعين فرمان مى برد حال آن كه از سركشى او آگاه است ، همان طورى كه خداى متعال فرموده است : (( ادعونى استجب لكم )) تو خداى را مى خوانى ولى به تو پاسخ نمى دهد؛ همچينين خدا را ياد مى كنى امّا شيطان از تو نمى گريزد براى اين كه شروط ذكر و دعا در تو نيست .
به ابراهيم بن ادهم گفته شد: ما را چه شده كه دعا مى كنيم و دعايمان مستجاب نمى شود با آن كه خداى متعال فرموده است : (( ادعونى استجب لكم ؟ )) گفت : براى اين كه دلهاى شما مرده است ، سؤ ال شد: چه چيز دل ما را ميرانده است ؟ گفت : هشت خصلت : 1-حق خدا را شناختيد ولى حقش را ادا نكرديد 2-قرآن را مى خوانيد و به حدود آن عمل نمى كنيد. 3-گفتيد پيامبر خدا را دوست مى داريم و سنت او را ترك كرديد، 4-گفتيد: از مرگ مى ترسيم و آماده مرگ نشديد، 5-خداى سبحان فرمود: (( ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا )) شما با شيطان در گناهان توافق كرديد، 6-گفتيد: از دوزخ مى ترسيم و بدنهايتان در آن افكنديد، 7-گفتيد: بهشت را دوست داريم و براى آن كار نكرديد، 8-چون از بستر خود برخاستيد عيبهايتان را پشت سر انداختيد و عيبهاى مردم را در برابرتان قرار داديد در نتيجه پروردگارتان را به خشم آورديد. پس چگونه خدا جوابتان را بدهد؟ محمد