ميشه لطفا بيشتر توضيح بديد .
عشق و عاشقی، مربوط به دنیای متافیزیک میشه؛ چونکه فرا ماده و عقل هست (ولی این چیز بدی نیستا)
برا اثبات این نظریه باید اول خود متافیزیک رو تعریف کرد، که این دو در حیطه متافیزیک قرار میگیرن.
متافیزیک یعنی فراتر از ماده!
اما ايني كه گفتيد . يك نيروي متافيزيكي هست .. برام سوال پيش اومد . كه چه نيروي هست .
اصلا نيرو و احساس با هم چه فرقي مي كنند ..
اصلا برای جا افتادن این مسئله به مسائل متافیزیکی و ارتباطشون با عشق توجه کنید.مسائلی مثل تلپاتی.اصلا اگر توجه کنید در تعریف ریکی یکی از تعاریف می گه ریکی عشق است!چون شما تا به همه عشق نورزی نمی تونی ریکیت رو به خوبی موقعی که با عشق تقدیم می کنی استفاده کنی!با کمی تامل خودتون به این مسائل پی می برید!
با ارزوی موفقیت همیشگی شما
عجب موضوعی !
من ربط متافیزیک و عشق و عاشقی رو بهم نفهمیدم .
اینکه میگن متافیزیک به همه چی مربوط میشه . . .
کدوم بخش عاشق شدن به متافیزیک مربوط میشه !

اگه عشق و عاشقي به متافيزيك مربوط نمي شه به كدوم قسمت فيزيكي بدن مربوط ميشه؟ اگر بفرمائين قلب كه قلب خودش يك تيكه گوشته و خون رو به حركت در مياره مسلما ربطي به ساير اعضا بدن هم نداره اگر هم مربوط به اعصاب باشه اونها هم گرما و سرما و درد و سوزش رو احساس مي كنن و مستقيما عشق رو احساس نمي كنن.
عشق و عاشقي مربوط به چاكراي چهارم يا چاكراي قلب هست كه چاكراها مربوط به متافيزيك هستن.
اميدوارم تونسته باشم جواب سوالتون رو بدم
عجب موضوعی !
من ربط متافیزیک و عشق و عاشقی رو بهم نفهمیدم .
اینکه میگن متافیزیک به همه چی مربوط میشه . . .
کدوم بخش عاشق شدن به متافیزیک مربوط میشه !

اگه عشق و عاشقي به متافيزيك مربوط نمي شه به كدوم قسمت فيزيكي بدن مربوط ميشه؟ اگر بفرمائين قلب كه قلب خودش يك تيكه گوشته و خون رو به حركت در مياره مسلما ربطي به ساير اعضا بدن هم نداره اگر هم مربوط به اعصاب باشه اونها هم گرما و سرما و درد و سوزش رو احساس مي كنن و مستقيما عشق رو احساس نمي كنن.
عشق و عاشقي مربوط به چاكراي چهارم يا چاكراي قلب هست كه چاكراها مربوط به متافيزيك هستن.
اميدوارم تونسته باشم جواب سوالتون رو بدم
لطف مي كنيد . تعريفتون رو از عشق برام بيان كنيد .
آخه چاكرا چهار مربوط به روابط عاطفي و دوست داشتن ميشه.
اما عشق بيشتر به نظرم نوعي بيماري متافيزيكي هست . تا يك موهبت .
چرا كه تهش هيچي گير آدم نمياد .
مثلا اغلب عشاق ميگن . عشق تا وقتي وجود داره كه به معشوق نرسيدي .
اصلا عشق چي هست ؟ 
دوست داشتني بدون علت كه در اون خودتو نبيني و هيچ چيزي از معشوقت جز مورد عشق قرار گرفتن اون توسط خودت نخواهي
اما من اينو قبول ندارم كه عشق تا زماني وجود داره كه به معشوق نرسيدي بلكه همون موقع هم وجود داره منتها چون در كنارته سيرابت مي كنه اما وقتي دور شد و كمبودشو حس كردي دوباره همون حال قبلي مي شي كساني هم كه پيش اومده بعد از وصال به قول خودشون عشقشون تموم شده و بعد از جدائي هم ديگه اون احساس رو ندارن دوست داشتنشون براي رسيدن به چيزي بوده و دليل داشته كه بعد از رسيدن به اون چيزي كه مي خواستن (زيبائي ثروت شهرت مقام و...) ديگه احساس نياز نكردن و عشقشون تموم شده.
ضمنا از طرف ديگه عارفان اوليا و خواص خدا چطور به معشوقشون نرسيدن بلكه هدف نهائي رسيدن به اون بود حتي ما خودمون (اصلا خودم) كه بهم ثابت شده هنوز اندازه خردلي ايمان ندارم كه اگر همون مقدار ناچيز رو داشتم قادر به جابجائي كوهها بودم هرروز بدون اونكه متوجه بشيم اسم خدا رو به اشكال مختلف (سلام) به زبون مياريم و چون هميشه باماست احساس ناراحتي نداريم اما اگه فقط يك روز مطلقا به هيچ عنوان هيچ اسمي ازش نياريم و حتي فقط براي لحظه اي تو اون روز يادش نيفتيم احساس دلتنگي شديدي به خدا مي كنيم
ببخشيد روده درازي كردم و سرتون رو درد آوردم
عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة آنها به نحوي محدود حس مي شود.
شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
منبع: مجله راه زندگي