Wednesday 14 Nov , 03:20 AM
راجا یوگا
تو آن هستی
تات توام سی
لا انا و لا انت هو
یوگا یک اسطوره باستانی نمی باشد و چنین ادعائی هم ندارد. بلكه میراث ارزشمندی ست که به موازات تکامل بشری کامل گردیده است و این تکامل به سمت نظم و خالص شدن جهت دارد.
مارکوپولو(1254-1324میلادی) جهانگرد معروف ونیزی در سفرنامه خود درباره یوگا این چنین نوشته: درمیان بومیان اینجا گروهی هستندکه به دستور دین خود زندگی می کنند كه به نام " چوغی" خوانده مي شوند آنان از برای خشنودی پروردگارخود یک زندگی سخت را در پیش گرفته اند. از سر تا پا برهنه هستند. هیچ جای تن خود را نمی پوشانند و گویند در این برهنگی شرمی نباشد زیرا این چنین به دنیا آمدیم و گویند اگر کسی به گناهان شهوانی فکر نمی کند نباید از برهنگی خود شرمگین باشد. آنان گاو را می ستایند.
استخوانهای گاوها را می سوزانند و از خاکستر آن مرهمی سازند و با آن چندین جای تن را با آئین خاصی نشان می گذارند و اگر به یکی از دوستان خود برخورد کنند، از همان خاکستر میان پیشانی او نشانی می گذارند. آنان هیچیک از آفریدگان را از زندگی بی بهره نکنند حتی نه مگس، نه کک و نه شپش را و ایمان دارند که آنها نيز جان و روانی دارند و نباید آزرده شوند. معتقدندکه نباید از گوشت حیوانی به عنوان غذا استفاده کردکه گناهی سهمگین است. از خوردن سبزیهای تازه و یا ریشه گیاهان خودداری می کنند. مگر آنکه خشک شوند زیرا از برای آنان نیز جانی قائلند. در هنگام غذا قاشق و بشقاب به کار نمی برند و خورشت خود را روی برگهای بزرگ می گذارند. از یک زندگی دیرپا برخوردارند و به دليل اين میانه روی و بی آلایشی عمر طولاني دارند. آنگاه که از این گیتی درگذرند، پیکرشان را بسوزانند تا کالبدشان کرمها را نپروراند.
ابن بطوطه (طنجه مراکش703الی799) نیزدر سفرنامه خود چندین بار از جوکیان هند یاد می کند.. خود او سالها در هند زندگی کرد. او در جایی می نویسد یک جوکی می تواند ماهها بدون غذا و آب زنده بماند و می تواند در گوری در زیر خاک به سر برد و ماهها بدون آب و غدا زنده بماند. روی آن گور را پوشانده، سوراخی بر روی زمین می گشایند تا هوا درآن راه یابد. شنیدم بعضی از آنها سراسر یک سال را در گور به سر می برند. جوکیها دانه هایی می سازند که هر یک از آن دانه ها، آنان را برای چندین روز یا چندین ماه از آب و غذا بی نیاز می سازد. آنها از عالم غیب خبر می دهند. پادشاه هند آنان را گرامی می دارد و همنشینشان است. با گیاه بسازند و گوشت نخورند. آنچه از کردارشان پیداست این است که بر ریاضت خو گرفته اند و نیازی به جهان و زینتهای آن ندارند. برخی از آنان به قدری قوی هستند که به یک نگاه می توانند کسی را بمیرانند.
ابن بطوطه در جایی دیگر می نویسد: روزی نزد پادشاه دو جوکی دیدم که تن خود را در پارچه ای پوشانده و موهای سر خودرا تراشیده بودند. پادشاه ازآنها خواست که کارهای شگفت انگیز خود را به من نیز نشان دهند. یکی از آن دو ناگهان به هوا برخاست و همچنان نشسته در بالای سر من قرار گرفت. بیم و هر اس ناشی از دیدن این عمل مرا در بیهوشی فرو برد. پادشاه دستور داد از دارویی که پیش وی بود به من بخورانند. پس از چندی که به خود آمدم، دیدم که آن جوکی همچنان در بالای سر من، در هوا نشسته است. پادشاه به من گفت بیم آن دارم که تو با دیدن اینگونه چیزها دیوانه شوی وگرنه کارهای بزرگتری از این جوکیان بر می آید. آهوی افسانه ای که مشک در ناف داشته، برای پیدا کردن سرچشمه بویی که در خود داشت تمام دنیا را جستجو کرد. این مفهوم به شکلی دیگر بر سر در معبد دلف حک شده است که "خود را بشناس تا خدا را بشناسی."
فیزیک نیوتنی به ما می آموزد که تعاریفی از دنیای خودمان ارائه دهیم که قابلیت اثبات شدن را داشته باشد. اما در تجربیات درونی و معنوی با چنین تعاریفی برخورد نخواهیم کرد.
یک تجربه درونی صرفا شخصی می باشد، پس به دنبال تجربیاتی که نقل شده است نباشید. بدون شک شباهتهایی در اینگونه تجربیات به چشم می خورد که با ذهنیات تجربه کننده ارتباط دارد. توضیحی منطقی برای یک سیر درونی وجود ندارد، چیزی ست که باید احساس شود.
در فیزیک مدرن اصلی وجود دارد به نام اصل متمم که می توان آن را اینگونه تفسیر کرد: امکان دارد دو نظردر مورد یک چیز وجود داشته باشد که متقابلا با هم متناقض باشند و در عین حال هر دو نقطه نظر به طور مساوی صحیح. این اصل می گوید که برای دست یابی به کامل ترین نوع فهم یک پدیده باید ما آن را از نقطه نظرهای متفاوت در نظر بگیریم و هر نقطه نظر می تواند به خودی خود قسمتی از حقیقت را بیان کند. شاید این نوع نگرش بتواند عاملی از برای تحریک ما در جهت یک تجربه درونی باشد!
پلاتينوس عارف رومي مي گويد: بايد به انسان به صورت يک موجود دو زيستي نگريست که براي رسيدن به منتهاي زندگي احتياج دارد هم در آب و هم در خشکي زندگي کند، که مي توان آن را حالات متفاوت درک ناميد. به باور مردم ذهن ما تنها از تجربياتي که آگاهانه آنان را لمس ميکنيم تشکيل شده است، اما علم، روانشناسي با کشف ناخودآگاه، تحولي عظيم در اين باور مردم به وجود آورد. بنابر تحقيقات اين علم ذهن به دو بخش خود آگاه و ناخود آگاه تقسيم مي شود که در اين تقسيم بندي ناخود آگاه مقدار بيشتري از ذهن ما را تشکيل ميدهد. تجربه و برقراري ارتباط با ناخود آگاه در واقع مترادف يک تجربه دروني است. يوگا و علم روانشناسي هر دو بر اين باورند که با فراهم کردن شرايطي خاص و تکرار يک سري تجربيات منظم و مدون دروني مي تو ان تا حد زيادي انسان را به سمت تجربه ناخودآگاه رهنمون ساخت نيروانا، ساتوري، اتحاد عاقل و معقول، فنا، سامادهي عباراتي هستند که در مکاتب مختلف به يک تجربه دروني کامل و درک نفس اطلاق ميگردد. شايد بتوان اينگونه تمايل افراد را به يک تجربه دروني تشريح کرد که از نظر تاريخي و روانشناختي اين انگيزه ريشه در جستجوي رابطه فرد با آن مجموعهاي دارد که سازنده کل جهان هستي مي باشد.
البته امروزه جنبه هاي تبليغاتي زيادي به اين انگيزه اضافه شده که از آن جمله مي توان: غلبه بر انرژي هاي منفي، شاد زندگي کردن، آرامش دروني، غني بودن و ... را نام برد. به طور مثال در ابتداي يکي از پر فروشترين کتابهايي که در سطح جهان مراقبه را عرضه ميکند، نوشته شده است: بين شما و يک دنيا انرژي، تندرستي، خلاقيت، موفقيت، پيشرفت، فقط فاصلهاي به اندازه مطالعه اين کتاب ميباشد. به جرأت ميتوان گفت کاملترين و دقيقترين تحقيقات در اين باره را دانشگاه هاروارد انجام داده که در ادامه به اين تحقيقات اشاراتي خواهم کرد. به هر حال آنچه که نمايان است مراکز علمي سعي در استفاده از مراقبه به عنوان ابزاري در جهت مبارزه با استرس دارند.
مراقبه (مديتيشن) اطلاقي کلي به مجموعه اي از روشهايي است که ما را به سوي يک تجربه دروني سوق ميدهد. مديتيشن در لغت به معني تفکر و تعمق است. در اين باره مقالات و کتب زيادي به زير چاپ رفته، اما نادرند کساني که اين مفهوم دروني را تجربه کردهاند. شايد لازم باشد بر اين نکته تأکيد کنم که يک تجربه دروني يک مفهوم ذهني است نه يک واقعيت خارجي. مراقبه ارتباط با درون است نه پيروي و بردگي از تجربه هاي ديگران که شخصي و انحصارياند. در اين روند نکته اصلي اين است که از سطح ذهن منطقي فراتر رويم، چون ما مي خواهيم درکي شهودي را تجربه کنيم. با طي مراحل رشد توانايي استدلالي ما قويتر مي شود و به همان نسبت تکيه ما به احساسات و کمک گرفتن از آنها کمتر خواهد شد. شايد زيباترين تشبيه در اين باره تشبيه دکتر ماگس ورتايمر باشد که به بزرگسالان لقب کودکان فاسد شده داده است.
ما در مراقبه سعي داريم که حداقل براي مدت مشخصي از ذهن استدلالي خويش فاصله بگيريم. در اين مسير نه نقطه پاياني وجود دارد و نه تجربهاي ويژه و مشخص. ما به عنوان قسمتي از يک مرحله تکويني کار ميکنيم و هدفي را مي جوييم که ميدانيم براي هميشه دست نيافتني است. علم روانکاوي به افراد کمک مي کند تا با آنچه در لايههاي زيرين ذهنشان پنهان شده و باعث يک سري عقده ها، ترسها و رفتارهاي نامتعادل گرديده، آگاهانه برخورد کرده، به اين طريق به تعادل برسند. ما در مراقبه هم چنين مسيري را طي خواهيم کرد، با اين تفاوت که هر کس خود مي تواند روانکاو خود باشد. در حين مراقبه، از وجود ترسها و عقدههايي که از وجودشان بيخبر نيستيم آگاه ميشويم. اولين هدف مراقبه، رهاسازي انسان از اين احساسات نامطلوب مي باشد و مهمترين هدف آن اين است که بياموزيم در يک زمان معين فقط به يک کار مشخص بپردازيم؛ يعني اگر ميرقصيد، فقط برقصيد. اگر موفق به انجام اين کار شديد، مطمئناً شما در حال انجام مراقبه هستيد.
انسان باید چونان یک باستانشناس، اندرون لایههای وجود خود را بکاود و تکه پارههای فراهم آمده از کاوش دخمههای وجود را کنار هم نهد تا رمز نمادها و تصاویر روح و روان خود را از نو کشف کند. شاید انسان از این راه بتواند به قول "هایدگر": «آوای وجود خود را بشنود». "کارل گوستاو یونگ" معتقد است در سیستم یوگا تأکید بر آمادگی برای تمرین است و انجام هر عملی که فراتر از توان شخص باشد توصیه نمیشود.
لذا توصیه میگردد قبل از تمرینات مراقبه، مدتی را به تمرینات آسانا و پرانایاما بپردازید. برای همه ما لحظاتی پیش ميآید که توانایی تمرکزمان را از دست ميدهیم و به عبارتی ذهن انباشته از افکار مبهمی ميشود که مهار آنها حتی با تلقین به نفس امکانپذیر نخواهد بود و این در حالیست که برای مراقبه نیاز به آرامش ذهن داریم. پیشنهادی که یوگا در این شرایط ارائه ميدهد همان است که در تمامی ادیان و مکاتب به استثناء مکتب حسیدیسم، به آن اشاره شده و آن تکرار یک کلمه یا همانا ذکر گفتن است. ما از این به بعد به جای واژه ذکر از معادل سانسکریت آن یعنی "مانترا" استفاده ميکنیم. در کتاب تأثیر مزدیسنا در ادب پارسی نوشته دکتر محمد معین به مضمون مانترا یا منتره به عنوان یک وسیله عبادی اشاره شده است.
به نظر ميآید اقوام آریایی پیش از کوچ به جنوب و استقرار در ایران با مفهوم مدیتیشن و واژه مانترا به عنوان یک وسیله روانی برای انجام برخی از تمرینات ذهنی آگاهی داشته و در زادگاه خود (ایرانویچ)واژه مانترا ابداع شده و پس از مهاجرت آنها به سرزمینهای جنوبی به کتابهای اوستا و وداها وارد شده است. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، هدف اصلی این روش نیز انجام یک کار مشخص، در یک زمان معین است که در اینجا تکرار مانترا و آگاهی داشتن نسبت به عمل مربوطه مدنظر ماست. در استفاده از این روش از نظر آموزگاران آن، باید از دو نقطه نظر مانترا را مورد توجه قرار داد. یکی محتوای مانترا ميباشد. به عقیده خیلی از مدیتیتورها یک مانترا با یک محتوای به خصوص، در کمک به درک اعتبار آن بسیار مؤثر است.
مثلاً عقیده بر این است که تکرار مانترای «خدا خوب است» ثمربخشتر از مانترای «خدا» ميباشد. نکته دیگر که در انتخاب یک مانترا باید مورد توجه قرار بگیرد، ارزش کیفیت ارتعاشات صداهای به خصوص و اثرگذاری آنها بر روی غدد درونریز و سلسله اعصاب بدنی ميباشد. پاولف معتقد بود که پس از تکرار ذهنی و مستمر یک واژه بالاخره مرکزی در ذهن که این عمل تکراری مربوط به آن است دچار خستگی ميشود و سرانجام در این نقطه مهار پدید ميآید. این حالت به سایر قسمتهای نیمکرههای مغز بسط و گسترش پیدا ميکند و در نهایت به ایجاد و استقرار حالتی به نام خلسه یا ترانس منجر ميشود. در ادامه تحقیقات دانشگاه هاروارد نشان داده شد که برای انجام مراقبه، نیازی به ذکر یا مانترای خاصی نیست، بلکه هر واژهای ميتواند به جای مانترا استفاده شود که البته این مغایر با آموزشهای بسیاری از مکاتبی که در این عرصه فعالیت دارند، ميباشد که از آن جمله نیز ميتوان مکتب پرطرفدار «تی ام» را نام برد.
تنها توصیه ميشود در انتخاب یک مانترا از یک واژه کوتاه و بیمعنی استفاده کنید تا تکرار آن مانترا، باعث تداعی خاطراتی نشود که این به خودی خود، ما را از هدفی که در این نوع مراقبه دنبال ميکنیم، دور خواهد داشت. به هر حال اگر با کسی روبرو شدید که به شما ذکر ميفروشد و صرفاً بر اساس 10 دقیقه مکالمه با شما ميگوید که این ذکر تنها مختص شماست، مطمئن باشید که دارد سرتان را کلاه ميگذارد.
شاید آن ذکر تأثیر بگذارد و این تأثیر تنها به خاطر آن است که شما از آن واژه به عنوان ذکر استفاده کردهاید و نه به خاطر اینکه آن ذکر شماست. در پایان اگر بخواهم به طور گذرا به تغییرات فیزیولوژیکی که در هنگام مراقبه رخ ميدهد اشاره کنم، ميتوان به کم شدن مصرف اکسیژن- ضربان قلب- تنفس و لاکتات خون که معیارها و نشانههایی از تقلیل فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک هستند، اشاره کرد
منابع:
1- آموزش يوگا(نوشدارو) نوشته سوامي ساتياناندا ساراسواتي ترجمه آقاي جلال موسوي نسب
2- يوگا(خوددرماني )نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه جلال موسوي نسب
3- يوگا اسرار تن آدمي نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه آقاي جلال موسوي نسب
4- اسرار تنفس نوشته سوامي موکتي بودهاناندا ترجمه جلال موسوي نسب
5- آموزش مراقبه نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه جلال موسوي نسب
6- دايره المعارف يوگا نوشته ديويد واينرب وجوان واينرب ترجمه منوچهر البرزي
7- اساطير هند نوشته ورونيکا ايونس ترجمه بجلان فرخي
8- يوگا نوشته جيمز هويت ترجمه اميد اقتداري
9- پارسي پرکاش نوشته کريشنا داس ترجمه سيد محمد رضا جلالي نائيني
10- فرهنگ فارسي دکتر معين
11- فرهنگ فارسي عميد
12- سبک شناسي محمد تقي بهار (ملک الشعرا)
تو آن هستی
تات توام سی
لا انا و لا انت هو
یوگا یک اسطوره باستانی نمی باشد و چنین ادعائی هم ندارد. بلكه میراث ارزشمندی ست که به موازات تکامل بشری کامل گردیده است و این تکامل به سمت نظم و خالص شدن جهت دارد.
مارکوپولو(1254-1324میلادی) جهانگرد معروف ونیزی در سفرنامه خود درباره یوگا این چنین نوشته: درمیان بومیان اینجا گروهی هستندکه به دستور دین خود زندگی می کنند كه به نام " چوغی" خوانده مي شوند آنان از برای خشنودی پروردگارخود یک زندگی سخت را در پیش گرفته اند. از سر تا پا برهنه هستند. هیچ جای تن خود را نمی پوشانند و گویند در این برهنگی شرمی نباشد زیرا این چنین به دنیا آمدیم و گویند اگر کسی به گناهان شهوانی فکر نمی کند نباید از برهنگی خود شرمگین باشد. آنان گاو را می ستایند.
استخوانهای گاوها را می سوزانند و از خاکستر آن مرهمی سازند و با آن چندین جای تن را با آئین خاصی نشان می گذارند و اگر به یکی از دوستان خود برخورد کنند، از همان خاکستر میان پیشانی او نشانی می گذارند. آنان هیچیک از آفریدگان را از زندگی بی بهره نکنند حتی نه مگس، نه کک و نه شپش را و ایمان دارند که آنها نيز جان و روانی دارند و نباید آزرده شوند. معتقدندکه نباید از گوشت حیوانی به عنوان غذا استفاده کردکه گناهی سهمگین است. از خوردن سبزیهای تازه و یا ریشه گیاهان خودداری می کنند. مگر آنکه خشک شوند زیرا از برای آنان نیز جانی قائلند. در هنگام غذا قاشق و بشقاب به کار نمی برند و خورشت خود را روی برگهای بزرگ می گذارند. از یک زندگی دیرپا برخوردارند و به دليل اين میانه روی و بی آلایشی عمر طولاني دارند. آنگاه که از این گیتی درگذرند، پیکرشان را بسوزانند تا کالبدشان کرمها را نپروراند.
ابن بطوطه (طنجه مراکش703الی799) نیزدر سفرنامه خود چندین بار از جوکیان هند یاد می کند.. خود او سالها در هند زندگی کرد. او در جایی می نویسد یک جوکی می تواند ماهها بدون غذا و آب زنده بماند و می تواند در گوری در زیر خاک به سر برد و ماهها بدون آب و غدا زنده بماند. روی آن گور را پوشانده، سوراخی بر روی زمین می گشایند تا هوا درآن راه یابد. شنیدم بعضی از آنها سراسر یک سال را در گور به سر می برند. جوکیها دانه هایی می سازند که هر یک از آن دانه ها، آنان را برای چندین روز یا چندین ماه از آب و غذا بی نیاز می سازد. آنها از عالم غیب خبر می دهند. پادشاه هند آنان را گرامی می دارد و همنشینشان است. با گیاه بسازند و گوشت نخورند. آنچه از کردارشان پیداست این است که بر ریاضت خو گرفته اند و نیازی به جهان و زینتهای آن ندارند. برخی از آنان به قدری قوی هستند که به یک نگاه می توانند کسی را بمیرانند.
ابن بطوطه در جایی دیگر می نویسد: روزی نزد پادشاه دو جوکی دیدم که تن خود را در پارچه ای پوشانده و موهای سر خودرا تراشیده بودند. پادشاه ازآنها خواست که کارهای شگفت انگیز خود را به من نیز نشان دهند. یکی از آن دو ناگهان به هوا برخاست و همچنان نشسته در بالای سر من قرار گرفت. بیم و هر اس ناشی از دیدن این عمل مرا در بیهوشی فرو برد. پادشاه دستور داد از دارویی که پیش وی بود به من بخورانند. پس از چندی که به خود آمدم، دیدم که آن جوکی همچنان در بالای سر من، در هوا نشسته است. پادشاه به من گفت بیم آن دارم که تو با دیدن اینگونه چیزها دیوانه شوی وگرنه کارهای بزرگتری از این جوکیان بر می آید. آهوی افسانه ای که مشک در ناف داشته، برای پیدا کردن سرچشمه بویی که در خود داشت تمام دنیا را جستجو کرد. این مفهوم به شکلی دیگر بر سر در معبد دلف حک شده است که "خود را بشناس تا خدا را بشناسی."
فیزیک نیوتنی به ما می آموزد که تعاریفی از دنیای خودمان ارائه دهیم که قابلیت اثبات شدن را داشته باشد. اما در تجربیات درونی و معنوی با چنین تعاریفی برخورد نخواهیم کرد.
یک تجربه درونی صرفا شخصی می باشد، پس به دنبال تجربیاتی که نقل شده است نباشید. بدون شک شباهتهایی در اینگونه تجربیات به چشم می خورد که با ذهنیات تجربه کننده ارتباط دارد. توضیحی منطقی برای یک سیر درونی وجود ندارد، چیزی ست که باید احساس شود.
در فیزیک مدرن اصلی وجود دارد به نام اصل متمم که می توان آن را اینگونه تفسیر کرد: امکان دارد دو نظردر مورد یک چیز وجود داشته باشد که متقابلا با هم متناقض باشند و در عین حال هر دو نقطه نظر به طور مساوی صحیح. این اصل می گوید که برای دست یابی به کامل ترین نوع فهم یک پدیده باید ما آن را از نقطه نظرهای متفاوت در نظر بگیریم و هر نقطه نظر می تواند به خودی خود قسمتی از حقیقت را بیان کند. شاید این نوع نگرش بتواند عاملی از برای تحریک ما در جهت یک تجربه درونی باشد!
پلاتينوس عارف رومي مي گويد: بايد به انسان به صورت يک موجود دو زيستي نگريست که براي رسيدن به منتهاي زندگي احتياج دارد هم در آب و هم در خشکي زندگي کند، که مي توان آن را حالات متفاوت درک ناميد. به باور مردم ذهن ما تنها از تجربياتي که آگاهانه آنان را لمس ميکنيم تشکيل شده است، اما علم، روانشناسي با کشف ناخودآگاه، تحولي عظيم در اين باور مردم به وجود آورد. بنابر تحقيقات اين علم ذهن به دو بخش خود آگاه و ناخود آگاه تقسيم مي شود که در اين تقسيم بندي ناخود آگاه مقدار بيشتري از ذهن ما را تشکيل ميدهد. تجربه و برقراري ارتباط با ناخود آگاه در واقع مترادف يک تجربه دروني است. يوگا و علم روانشناسي هر دو بر اين باورند که با فراهم کردن شرايطي خاص و تکرار يک سري تجربيات منظم و مدون دروني مي تو ان تا حد زيادي انسان را به سمت تجربه ناخودآگاه رهنمون ساخت نيروانا، ساتوري، اتحاد عاقل و معقول، فنا، سامادهي عباراتي هستند که در مکاتب مختلف به يک تجربه دروني کامل و درک نفس اطلاق ميگردد. شايد بتوان اينگونه تمايل افراد را به يک تجربه دروني تشريح کرد که از نظر تاريخي و روانشناختي اين انگيزه ريشه در جستجوي رابطه فرد با آن مجموعهاي دارد که سازنده کل جهان هستي مي باشد.
البته امروزه جنبه هاي تبليغاتي زيادي به اين انگيزه اضافه شده که از آن جمله مي توان: غلبه بر انرژي هاي منفي، شاد زندگي کردن، آرامش دروني، غني بودن و ... را نام برد. به طور مثال در ابتداي يکي از پر فروشترين کتابهايي که در سطح جهان مراقبه را عرضه ميکند، نوشته شده است: بين شما و يک دنيا انرژي، تندرستي، خلاقيت، موفقيت، پيشرفت، فقط فاصلهاي به اندازه مطالعه اين کتاب ميباشد. به جرأت ميتوان گفت کاملترين و دقيقترين تحقيقات در اين باره را دانشگاه هاروارد انجام داده که در ادامه به اين تحقيقات اشاراتي خواهم کرد. به هر حال آنچه که نمايان است مراکز علمي سعي در استفاده از مراقبه به عنوان ابزاري در جهت مبارزه با استرس دارند.
مراقبه (مديتيشن) اطلاقي کلي به مجموعه اي از روشهايي است که ما را به سوي يک تجربه دروني سوق ميدهد. مديتيشن در لغت به معني تفکر و تعمق است. در اين باره مقالات و کتب زيادي به زير چاپ رفته، اما نادرند کساني که اين مفهوم دروني را تجربه کردهاند. شايد لازم باشد بر اين نکته تأکيد کنم که يک تجربه دروني يک مفهوم ذهني است نه يک واقعيت خارجي. مراقبه ارتباط با درون است نه پيروي و بردگي از تجربه هاي ديگران که شخصي و انحصارياند. در اين روند نکته اصلي اين است که از سطح ذهن منطقي فراتر رويم، چون ما مي خواهيم درکي شهودي را تجربه کنيم. با طي مراحل رشد توانايي استدلالي ما قويتر مي شود و به همان نسبت تکيه ما به احساسات و کمک گرفتن از آنها کمتر خواهد شد. شايد زيباترين تشبيه در اين باره تشبيه دکتر ماگس ورتايمر باشد که به بزرگسالان لقب کودکان فاسد شده داده است.
ما در مراقبه سعي داريم که حداقل براي مدت مشخصي از ذهن استدلالي خويش فاصله بگيريم. در اين مسير نه نقطه پاياني وجود دارد و نه تجربهاي ويژه و مشخص. ما به عنوان قسمتي از يک مرحله تکويني کار ميکنيم و هدفي را مي جوييم که ميدانيم براي هميشه دست نيافتني است. علم روانکاوي به افراد کمک مي کند تا با آنچه در لايههاي زيرين ذهنشان پنهان شده و باعث يک سري عقده ها، ترسها و رفتارهاي نامتعادل گرديده، آگاهانه برخورد کرده، به اين طريق به تعادل برسند. ما در مراقبه هم چنين مسيري را طي خواهيم کرد، با اين تفاوت که هر کس خود مي تواند روانکاو خود باشد. در حين مراقبه، از وجود ترسها و عقدههايي که از وجودشان بيخبر نيستيم آگاه ميشويم. اولين هدف مراقبه، رهاسازي انسان از اين احساسات نامطلوب مي باشد و مهمترين هدف آن اين است که بياموزيم در يک زمان معين فقط به يک کار مشخص بپردازيم؛ يعني اگر ميرقصيد، فقط برقصيد. اگر موفق به انجام اين کار شديد، مطمئناً شما در حال انجام مراقبه هستيد.
انسان باید چونان یک باستانشناس، اندرون لایههای وجود خود را بکاود و تکه پارههای فراهم آمده از کاوش دخمههای وجود را کنار هم نهد تا رمز نمادها و تصاویر روح و روان خود را از نو کشف کند. شاید انسان از این راه بتواند به قول "هایدگر": «آوای وجود خود را بشنود». "کارل گوستاو یونگ" معتقد است در سیستم یوگا تأکید بر آمادگی برای تمرین است و انجام هر عملی که فراتر از توان شخص باشد توصیه نمیشود.
لذا توصیه میگردد قبل از تمرینات مراقبه، مدتی را به تمرینات آسانا و پرانایاما بپردازید. برای همه ما لحظاتی پیش ميآید که توانایی تمرکزمان را از دست ميدهیم و به عبارتی ذهن انباشته از افکار مبهمی ميشود که مهار آنها حتی با تلقین به نفس امکانپذیر نخواهد بود و این در حالیست که برای مراقبه نیاز به آرامش ذهن داریم. پیشنهادی که یوگا در این شرایط ارائه ميدهد همان است که در تمامی ادیان و مکاتب به استثناء مکتب حسیدیسم، به آن اشاره شده و آن تکرار یک کلمه یا همانا ذکر گفتن است. ما از این به بعد به جای واژه ذکر از معادل سانسکریت آن یعنی "مانترا" استفاده ميکنیم. در کتاب تأثیر مزدیسنا در ادب پارسی نوشته دکتر محمد معین به مضمون مانترا یا منتره به عنوان یک وسیله عبادی اشاره شده است.
به نظر ميآید اقوام آریایی پیش از کوچ به جنوب و استقرار در ایران با مفهوم مدیتیشن و واژه مانترا به عنوان یک وسیله روانی برای انجام برخی از تمرینات ذهنی آگاهی داشته و در زادگاه خود (ایرانویچ)واژه مانترا ابداع شده و پس از مهاجرت آنها به سرزمینهای جنوبی به کتابهای اوستا و وداها وارد شده است. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، هدف اصلی این روش نیز انجام یک کار مشخص، در یک زمان معین است که در اینجا تکرار مانترا و آگاهی داشتن نسبت به عمل مربوطه مدنظر ماست. در استفاده از این روش از نظر آموزگاران آن، باید از دو نقطه نظر مانترا را مورد توجه قرار داد. یکی محتوای مانترا ميباشد. به عقیده خیلی از مدیتیتورها یک مانترا با یک محتوای به خصوص، در کمک به درک اعتبار آن بسیار مؤثر است.
مثلاً عقیده بر این است که تکرار مانترای «خدا خوب است» ثمربخشتر از مانترای «خدا» ميباشد. نکته دیگر که در انتخاب یک مانترا باید مورد توجه قرار بگیرد، ارزش کیفیت ارتعاشات صداهای به خصوص و اثرگذاری آنها بر روی غدد درونریز و سلسله اعصاب بدنی ميباشد. پاولف معتقد بود که پس از تکرار ذهنی و مستمر یک واژه بالاخره مرکزی در ذهن که این عمل تکراری مربوط به آن است دچار خستگی ميشود و سرانجام در این نقطه مهار پدید ميآید. این حالت به سایر قسمتهای نیمکرههای مغز بسط و گسترش پیدا ميکند و در نهایت به ایجاد و استقرار حالتی به نام خلسه یا ترانس منجر ميشود. در ادامه تحقیقات دانشگاه هاروارد نشان داده شد که برای انجام مراقبه، نیازی به ذکر یا مانترای خاصی نیست، بلکه هر واژهای ميتواند به جای مانترا استفاده شود که البته این مغایر با آموزشهای بسیاری از مکاتبی که در این عرصه فعالیت دارند، ميباشد که از آن جمله نیز ميتوان مکتب پرطرفدار «تی ام» را نام برد.
تنها توصیه ميشود در انتخاب یک مانترا از یک واژه کوتاه و بیمعنی استفاده کنید تا تکرار آن مانترا، باعث تداعی خاطراتی نشود که این به خودی خود، ما را از هدفی که در این نوع مراقبه دنبال ميکنیم، دور خواهد داشت. به هر حال اگر با کسی روبرو شدید که به شما ذکر ميفروشد و صرفاً بر اساس 10 دقیقه مکالمه با شما ميگوید که این ذکر تنها مختص شماست، مطمئن باشید که دارد سرتان را کلاه ميگذارد.
شاید آن ذکر تأثیر بگذارد و این تأثیر تنها به خاطر آن است که شما از آن واژه به عنوان ذکر استفاده کردهاید و نه به خاطر اینکه آن ذکر شماست. در پایان اگر بخواهم به طور گذرا به تغییرات فیزیولوژیکی که در هنگام مراقبه رخ ميدهد اشاره کنم، ميتوان به کم شدن مصرف اکسیژن- ضربان قلب- تنفس و لاکتات خون که معیارها و نشانههایی از تقلیل فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک هستند، اشاره کرد
منابع:
1- آموزش يوگا(نوشدارو) نوشته سوامي ساتياناندا ساراسواتي ترجمه آقاي جلال موسوي نسب
2- يوگا(خوددرماني )نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه جلال موسوي نسب
3- يوگا اسرار تن آدمي نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه آقاي جلال موسوي نسب
4- اسرار تنفس نوشته سوامي موکتي بودهاناندا ترجمه جلال موسوي نسب
5- آموزش مراقبه نوشته سوامي ساتياناندا ترجمه جلال موسوي نسب
6- دايره المعارف يوگا نوشته ديويد واينرب وجوان واينرب ترجمه منوچهر البرزي
7- اساطير هند نوشته ورونيکا ايونس ترجمه بجلان فرخي
8- يوگا نوشته جيمز هويت ترجمه اميد اقتداري
9- پارسي پرکاش نوشته کريشنا داس ترجمه سيد محمد رضا جلالي نائيني
10- فرهنگ فارسي دکتر معين
11- فرهنگ فارسي عميد
12- سبک شناسي محمد تقي بهار (ملک الشعرا)